شكستگى ، مدرك ومشهود نخواهد بود در آخرت هرگز ؛ زيرا كه مدرك بودن ومشهود بودن نقص است واز لوازم امكان وبودن در مكان است ومنافى مرتبهء وجوب است . پس بايد از وجوب ذاتىمنقلب به امكان شود واين محال است ، ومستلزم محال ، محال است واز اين استدلال دقيق غافل نبايد شد .
دور نيست فهم وذكاى مخاطب را ملاحظه فرمودند ، باب دقت را در استدلال گشودند واظهار بطلان اين مذهب را نمودند به اين كه دليل وأضحى بود وآن اين است كه ادراك وابصار ، ملزوم حدود وأقطار است وشاهد وجوب را از اين جلوه ننگ وعار است . پس به خرد ومحوضت وجود منافى ابصار ، أو را اشعار ودثار وبا اين كه بطلان / 83 / اين مذهب هويدا وآشكار بود ، فرمود : لكن قوم سرگشتهء وادى ضلال وگمراهى كور از نور الهى وكر از استماع كلام حقيقت انجام وأنوار الهى - ودليل كورى اين قوم قول خداست : « مَن كَانَ فِى هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا » « 1 » - كور است از ادراك حقايق مدركهء موجود ونمىداند حال آنها را ونمىداند كه مدرَك بودن ومحسوس شدن متصور نمىشود مگر در چيزى كه ممكن باشد انعدام أو وانفكاك أو از وجود خارجي .
وبه تحقيق دانستند أرباب بصائر وابصار ، اين كه استدلال بر چيزى كه در آن جاست - يعنى اثبات امرى در عالم ربوبيت - نمىشود مگر به چيزى كه متحقق بوده باشد در أو بالفعل ويافته نمىشود در مرحلهء ربوبيت امر بالقوة وغير متحقق بالفعل ؛ زيرا كه هر شئ كه در أو قوه وفقدان است ، پس أو قابل زيادة ونقصان است ؛ تعالى الله عن ذلك علواً كبيرا . پس ممكن نيست كه بوده باشد ذات خدا غير مدرك در دنيا ومدرك ومشهود در أخرى ؛ به اين معنى كه شهود در دنيا مفقود باشد در خدا وتجدد وتازگى به هم رساند در خدا در أخرى واين هم رد ديگر است از آن جناب بر أهل اين مذهب .
ولفظ « اهتضام » كه در كلام امام عليه السلام واقع شده است ، مشتق است از « هضم » ،
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء ، آيهء 72 .