فرمايند كه مراد از بودن حروف اوّل ابداع آن است كه آنها اوّل مبتدعاتاند تا لازم نيايد بودن حروف نفس فعل خدا . مراد از نور ظهور وانكشاف وتجلى حضرت وجود صرف است در مجالي أكوان ومراد از « هذا الموضع » مقام ابداع است وواضح است كه انكشاف وظهور أكوان نورية مترتب است اوّلًا وبالذات بر ذات مقدسهء بارى تعالى كه نور صرف است بي شائبهء ظلمت امكاني . وتنور واستنارهء اشيايى كه پرتو ظهور يافتهاند به اشعهء التفات ونظر رحمت اين نور صرف [ است ] كه قيوم أكوان است / 66 / وأكوان كه ظاهر ومستنير به سبب اين نور وظهور ظلى شدهاند مترتب بر اين ظهور ظلّىاند أولا ومترتب بر آن نور صرف تعالى شدهاند به توسط اين نور ظلى .
پس أكوان به شرف ظل ظل خدا بودن سر افراختهاند ، چنان كه ضوء ظاهري ونور امكاني أولا بر مضىء بالذات ترتب دارد وبعد از آن روى بر مستضىء آرد ، با مراتب تنزل وضعفي كه محسوس است وهمچنين مراتب ضوء كه مختلف است به شدت وضعف ، مترتب است بر ضوء اوّلًا وبالذات وبر مضىء به توسط ضوء . پس چيزى كه از ذات حق صادر شد ، نوري است كه منشأ اشيا وأكوان است واشيا وأكوان ظاهرهء مجعوله ، مفعول ومستضىء به آن صادر اوّل شدهاند .
وگفتيم كه : اوّل فعل ذات حق نور است ؛ زيرا كه غير نور نمىتواند مترتب بر نور شود وصادر از نور نور است وظلمت از أو به قاعدهء تقابل نور وظلمت دور است . واز مضىء بالذات نمىتراود مگر ضوء ، وأكوان امكانيهء ظاهره مجعول ومفعول ومستضى به اوست .
بعد فرمود : والحروف هي المفعول بذلك الفعل ؛ يعنى : حروف ، مفعول ومخلوق به اين فعل است كه آن فعل ابداع است ؛ زيرا كه حروفاند كه ظاهر مىشود به آنها اشيا واين حروف همان بسايط است كه أصول وبناى تركيب كلام به آنهاست .
وفرمود : والعبارات كلها من اللَّه عز وجل ، علّمها خلقه ؛ وعبارات همهء آنها از خداوند تبارك وتعالى است كه تعليم فرمود خدا آن عبارات را مر خلق خود را .
وبه اين كلام ساقط شد توهم قاصر اين كه گفتهاند كه : بسايط حروف وأصول مركبات معروف از خداست نه مركبات كه فروع آن اصولاند .
ميراث حديث شيعه — صفحة 308
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٣٠٨