است بر تو مگر اين كه آن نور نمايندهء تو ومرآت شده است بر نفسهاى شما ؛ يعنى تو را ومرآت را بر تو وبر آن عكس كه در مرآت است نمود ، تو را بر تو وبر آن عكس كه در مرآت است نمود ، تو را بر عكس ومرآت را به تو نموده است ، بدون اين كه بوده باشد آن ضوء كه نور است در يكى از شما . وآن نور كيفيت اشراقية است كه تكليف به هم مىرساند به أو هواي شفاف متوسط در ميانهء رائى ومرئى به سبب مجاورت بصر وآن كيفيت اشراقية قائم بر هواي شفاف متوسط است ، نه در تو ونه در مرآت است واين ضوء ونور دليل تو شده است بر مرآت كه آن را ديدهاى وعكس ومرآت دليل شد بر تو كه خود را ديده [ اى ] .
پس مىشود كه چيزى منشأ ومعدّ ظهور ووجود چيزى گردد وهيچ كدام حلول در ديگرى نكند . پس تأثير شئ در شئ مستلزم حاليت ومحليت نيست . واز اينجا بايد فهميد تأثير مبدأ را در فيضان حقايق ممكنات كه « بهما » ربط جاعليت ومجعوليت موجود مىشود واين كمال قدرت مبدأ است . والله أعلم .
واحتمال دارد كه اين كلام معجز نظام از آن امام والا مقام اشاره نباشد به كيفيت ابصار ، بلكه رجوع باشد به أصل مطلب ومراد به نور ، نور وجود حق تعالى باشد كه مبدأ فيض حقيقي است كه آن جناب ، حقيقت آن را بيان فرمود كه حقيقتِ واجب اوّل ، نور است واين احتمال انسب به مقام مناظرهء آن جناب است .
حاصل تحقيق اين مىشود كه وقتي كه ضوء سبب ابصار نشد ونشد سبب ابصار امر قائم به بصر ويا به مرآت ، پس نمىبينم نور را كه آن مبدأ اوّل است ، مگر اين كه به تحقيق ، ارشاد وهدايت كرده است تو را به سوى مرآت / 54 / وگردانيد مرآت را دليل بر نفس تو ؛ به علّت آن كه اوست فاعل صور ادراكيهء محسوسه ومعقوله . ونفوس وقوا قابل آن صورت است وآن فاعل نه در تو ونه در مرآت است واستبعادى نيست در اين ؛ به علّت آن كه دانستى كه قول به اين كه ضوءِ قائم به بصر ومبصر سبب ابصار بودن ، سفسطة است ، پس لازم نيست كه ابصار به سبب امرى بوده باشد كه قيام به بصر ومبصر داشته باشد .
بعد فرمود كه از براي خدا أمثال كثيره هست كه راه نمىيابد جاهل در آنها مقال را
ميراث حديث شيعه — صفحة 296
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٩٦