حاصل شده است تغير را ومعنى اوّل أوضح واظهر است .
وبعد از آن مَثَل آورد امام عليه السلام از براي اين مطلب وبراي توضيح استحالهء تغير در ذات اوّل تعالى به جهت آفريدن ممكنات به سه تمثيل . ومقصود اين است كه توهم ناشى از عمران در شأن / 44 / ممكنات محال شد به وجهي كه مقرر شد وجايز نشد تغير وتبدل در ذات ممكنات ؛ چگونه محال نباشد در ذاتي كه صرف وجود است ومحل حوادث بودن بر أو روا نيست .
وبايد دانست كه روح اين أمثال ولبّ اين مقال آن است كه ذاتىِ شئ تخلف نپذيرد ، مثل حرارت نار ورطوبت آب وسفيدى برف وسياهى قير وآثاري كه از اين أمور ظهور نمايد ، باعث تغير وانقلاب در اينها نمىشود وانصافاً بسيار واضح است اثرى كه از مؤثرى مىتراود ونزول مىنمايد ، باعث تغير در أصل ذات بودن هيچ وجهي ندارد . پس در ذات خدا اين نوع توهمات را كردن بسيار تعجب است ، آن توهم نسبت به هر ذاتي كه مؤثر وفاعل است تأثر وانفعال است .
پس لبّ توهم ، عدم تفرقه ميانهء تأثر است با تأثير واين كس مرحلهء ذات ومرحلهء آثار وافعال وتأثر وتأثير را از هم نشكافته است وروى سخن به چنين اشخاص نيست .
مَثَل اوّل آن است كه فرمود : يا عمران ، هل تجد النار بغيرها تغير نفسها ؟ هرگاه « بغيرها » بباء موحّده خوانده شود به طريق استفهام انكارى ، يعنى : آيا مىيابى آتش را كه به غير أو تغير يابد نفس آن آتش ؟ وهر گاه « يغيّر » فعل مضارع بخوانيم از باب تفعيل ، معنى چنين خواهد بود كه : آتش را تغيير نمىدهد تغييرى كه از خود آن نار صادر شده باشد . محصول سخن ، آن است كه ممكن نيست در ذات نار صفت استحاله وتغيّر موجود بشود بعد از آن كه در أو نبوده باشد . اين حالت به سبب أحالت نار وتأثير أو در غير خود تا اين كه لازم آيد متأثر بودن نار از تأثير در غير وآن محال است ، بلكه ذات نار بذاتها طورى است كه / 45 / ذاتي قابل ، اثر أو به أو برسد ، به آن وضع ومحاذاتى كه شرط است در تأثير نار احاله واستحالهء أو را به خود مىكند وتغيّر در آن شئ حاصل آيد نه در نار .
ميراث حديث شيعه — صفحة 288
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٨٨