كلام امام عليه السلام ؛ به علّت آن كه معنى احاطهء خدا بر اشيا نيست احاطهء ظاهري حسى از قبيل احاطهء مكان به متمكن يا ظرف به مظروف ، بلكه معنى أو اين است كه خدا فيّاض حيات كلّ حي است وواهب نور كل مستنير است ومناط تحقق ممكنات ، ارادهء اوست كه عين علم به أملح واصلح وأفلح است وعلم خدا تابع ذات خداست به تحقق تبعي نه تحقق عينىِ جدا از ذات واين است احاطهء حقيقت وجوديهء تجردية ؛ چنان كه در كلام شريف أمير المؤمنين عليه السلام آمده است : في الأشياء كلها غير ممازج بها ولا بائن عنها « 1 » وأمثال اينها . پس منافاتى نيست در ميانهء آيات وأحاديث مذكوره وكلام صادر از امام عليه السلام .
وباز امام عليه السلام اكتفا به اين أمور نفرمود وتمثل نمود از براي عمران مَثّلى كه ظاهر گردد در ضمن آن مَثَل اين مطلب . ونقد مثل اين است كه ممكن است بلكه / 48 / موجود است كه شئ سبب ظهور شيئى بشود بدون حلول يكى در ديگرى تا اطمينان عمران حاصل شود . پس امام عليه السلام فرمود كه زود تعليم مىكنم تو را چيزى را كه عارف بشوى به سبب آن - وچون كه نسبت تعليم را آن جناب به نفس نفيس خود داد ، موافق آداب در جنب رب الأرباب نيافت كه : « مَآ أُوتِيتُم مّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا » « 2 » ملتجى شد به گفتن « لا قوّة إلا بالله » كه مفتاح باب فناء في الله است - وفرمود : خبر ده مرا از مرآت كه سبب ظهور صورت توست بر نفس تو . آيا تو در مرآتى ويا مرآت در تو ؟ وهر گاه هيچ كدام در ديگرى نيستيد ، پس چه چيز در شما هست وقائم به شما هست كه استدلال مىنمايى به آن مرآت بر نفس خود اى عمران ؟ وعمران گفت : به سبب ضوئى كه در ميان من واوست وآن ضوء قائم به مرآت است وسبب است از براي اين كه استدلال به مرآت بر نفس بشود .
صاحب گلشن راز همين مطلب انعكاس را به عبارت خوبى به نظم آورده است وموافق قول امام عليه السلام ادا نموده است به جهت مناسبت مقام ذكر شد اگر چه حجت ،
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 138 ؛ التوحيد ، ص 308 ؛ شرح أصول الكافي ، ج 4 ، ص 165 ؛ بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 304 ؛ نور البراهين ، ج 2 ، ص 156 ؛ نهج السعادة ، ج 1 ، ص 475 ؛ تفسير الميزان ، ج 8 ، ص 366 .
( 2 ) . سورهء اسراء ، آيهء 85 .