هَلْ رَأَيْتَ بَصِيراً قَطُّ رَأَى بَصَرَهُ ؟ قَالَ عِمْرَانُ : لَمْ أَرَ هذَا .
شرح :
چون كه اين مطالب در غايت غموض ودقت است ودر آن وقتها نشر أنوار معارف از مصابيح عوارف ذوات أنوار إلهية چندان نشده بود كه انتشار كلى داشته باشد ودر أقطار وأمصار دويده وپرتو خفاياىعرفان به هر دور نزديك تابيده باشد واگر چه عبارت سابقهء امام عليه السلام حامل اين كنوز معارف بود ، لكن مقام مباحثه ، مقتضى انتقال بر اين دقايق نبود ، لهذا غفلت وسؤال نمود وبعد از آن گفت : يا سيدي ! پس به درستى ، آن چنان چيزى كه بود در نزد من واعتقاد من اين بود كه ذات مبدأ اوّل تعالى چون كه در مقام خلق مخلوقات وصنع مصنوعات / 43 / نطق با به امر « كن » مىفرمايد ومصنوعات ومجعولات به عرصهء وجود مىآيند وذات حق ، فاعل ايجاد موجودات مىشود ، لا محاله تغير در ذات حاصل مىشود وحدوث مشيت واراده وقصد در ذات مىشود در وقت وجود فعل به سبب اين كه ذات مرجّح طرف وجود ممكنات بر طرف عدم آنها شد . پس ذاتِ با ترجيح ايجاد غير ذاتِ بىترجيح ايجاد است .
پس تغير حاصل آمد ، أعم از اين كه مشيت واراده را موجود عيني بدانيم ويا ندانيم ، بلكه امر انتزاعي بدانيم . ولفظ « في » در « في فعله » به معنىسببيت وتعليل است نه به معنى ظرفيت از باب في هرّة حبستها .
ولكن از عمران وفطانت أو بسيار دور بود كه اعتقاد مذهب صابى را در مقام مناظر با شارع اسلام عرض نمايد . بلى معلوم است كه خفّاش در مظهر نور شمس ، خود را گم مىكند وآداب از دست مىرود .
وچنين توهمى كه از عمران ظاهر شد ، امام عليه السلام در مقام دفع أوهام فرمود : أَحَلتَ يا عمران ؛ يعنى در اين حال تكلم به كلام محال نمودى كه گفتى : كائن اوّل تعالى تغير پذيرد به وجهي از وجوه ، يعنى در مقام فعل وايجاد ومىرسد بر ذات از خود آن ذات حالتي به سبب فاعل شدن آن ذات ايجاد مخلوقات را كه تغير دهد آن ذات را . واين معنا بنا بر آن است كه ضمير « منه » راجع بر ذات شود وشايد كه ضمير راجع باشد بر تغيُّر كه مصدر يتغير باشد ؛ به معنى : اخذ مىكند ذات از آن تغيير كه به سبب فعل آن
ميراث حديث شيعه — صفحة 287
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٨٧