گفت هستيم به هم شام وسحر * به هم آميخته چون شير وشكر « 1 »
پس عمران بعد از اين به مقام سؤال آمد وگفت : وقتي كه هر چه فهميديم از ذات اوّل تعالى مسلوب ومفهومات ما در اين مقام معيوب آمد ، پس چه چيز ذات اوّل تعالى وچه چيز است ثابت بر ذات اوّل تعالى كه به أو معيّن باشد در نظر ما ؟
فقال : « هو نور » يعنى آن نور است روشنى بخش ظلمات امكانية وصورت نگار شواهد هيولانيه است به پرتو توجه والتفات كه لازم ذات اوست چنان كه فرمود در كلام مجيد كه « يُخْرِجُهُم مّنَ الظُّلُمتِ إِلَى النُّورِ » « 2 » وتفسير فرمود نور را به هادي ، كه ذات خدا هادي خلق است از أهل آسمان وزمين ، از ظلمت مشئ به سوى نور هستى واز عالم كثرت عدمي به سوى مشهد وحدت حقيقي وجودي به نور التفات ذاتي خود ، چنان كه در تجلّى كلامي بر ذات اشرف سيد الانامى فرمودند : « سَبّحِ اسْمَ رَبّكَ الْأَعْلَى الَّذِى خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِى قَدَّرَ فَهَدَى » . « 3 »
وامام عليه السلام از روى رأفتِ نمايان وحفظِ عمران از هلاكت / 37 / وطغيان در اعتقاد واذعان فرمود : وليس لك على أكثر من توحيدي إيّاه .
لفظ « على » را در اين فقره مىتوان مشدّد خواند ؛ به اين معنا كه نيست از براي تو بر من أكثر از توحيد من خدا را سؤالي . ومىتوان على را مخفف خواند وحرف جر گرفت به اين معنى [ كه ] نيست كه از براي تو بيشتر از توحيد من خدا را راهى . « على أكثر » را خبر از براي مبتداى محذوف بگيريم ومبتداى محذوف لفظ « طريق » ونحو آن است ودر شقّ اوّل مبتدأ لفظ « سؤال » ونحو آن است ؛ يعنى : بعد از آن كه راه معرفت وعرفان ، به بيان شافى كافى ، از معدن عصمت يا فتى ، ديگر اين سؤال را راهى نيست ، وراهى كه نمودم ، رفتنى است وبيش از توحيدي كه از من شنيدى تلاش مكن ؛ كه افراط است وموجب اسقاط .
هامش
( 1 ) . گزيدهء هفت اورنگ ، عبد الرحمن جامى ، « سؤال وجواب ذو النون با عاشق مفتون » ، بيت 10 :گفت هستيم به هر شام وسحر * به هم آميخته چون شير وشكر( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 257 .
( 3 ) . سورهء أعلى ، آيات 1 - 3 .