إلهية است وفرق ميان عماى يزدانى وعماى انساني به ربوبيت ومربوبيت است واز اين جهت است كه خليفهء اله است :
جمال هستى از مرآت أعيان * هميشه جلوهگر گشته به صد شان
همه در خويشتن ديده محقق * غنى گشته ز بود غير مطلق
ومشيت ، مراد از أو ومفهوم أو ، عزم است كه منبعث مىشود از ادراك ملايم ويا منافر . واراده ، تصميم عزم است واز أو جدا نمىشود تحقيق فعل ويا ترك وممكن نباشد مر خدا را عزم وتصميم عزم ، خواه قديم بدانيم عزم وتصميم عزم را وخواه حادث ، بلكه علم خدا به نظام اصلح وأعلى مر مخلوقات را كه ذات اوّل بما هو ذات ، كافى در اوست وكافى در وجود معلولات هست .
بيان ألقاب تجليات وجود به اعتبار ظهور حقايق أكوان
واز براي ظهور وتجلى علمي كه مقدم بر ايجاد أكوان است ، اعتبارات صفات واسما وتعبيرات است . به اعتبار انكشاف حقايق اشيا علم است وبه اعتبار اين كه مترتب مىشود بر أو آنچه مترتب مىشود بر عزم از مهيّا بودن أسباب ، مشيّت است وبه اعتبار آن كه مترتب مىشود بر أو فعل وممكن نيست تخلّف معلول أو چنان كه در تصميم عزم است ، اراده است وچون كه ذات اوّل تعالى را التفات وحب بر اصلح وأجمل است ، اين / 36 / التفات علّت به تحقق عينىاست مر اشيا را .
وواضح شد كه مراد از مشيّت در اين كلامِ معجز نظام ومقصود از اسم وصفت ، امام عليه السلام را مظاهر ومتعلقات ومجالي آنهاست كه موجودات عالم امكان ومولودات مشيمهء سمع الكياناند كه همه ، مُحدَث ومخلوق ومُدبَّر ومربوباند واينها در نظر أهل طرقِ معرفت خالق أنفس وآفاق است وذات خالق ، مغاير است با اينها نه مجانس ، يا اين كه به آنها مؤنس است ومجالس ؛ كه : أنا جليس من ذكرني ، « 1 » پس با كمال نزديكى دور است وبا كمال دورى مثل دورى وجود از عدم كمالِ نزديكى دارد :
هامش
( 1 ) . مستدرك الوسائل ، ج 7 ، ص 535 ؛ اقبال الأعمال ، ج 3 ، ص 174 ؛ بحار الأنوار ، ج 95 ، ص 377 .