مرتبهء ذات ، هيچ تعلّقى وربطى به ممكنات نيست ومرحلهء ذات أقدس عرى وبرى است از اسما وصفات من الأزل إلى الأبد - چنان كه در اوّل كلام فرمود : « أمّا الواحد فلم يزل واحداً آه » - به مقام ايراد آمد وگفت : آيا خبر نمىدهى به من از خالق اوّل تعالى كه تقرير كردى كه واحد احديُّ الذات است وغير ذات چيزى در مرتبهء ذات نيست تا اين كه مُعينِ أو بشود بر خالقيت أو وبا أو چيزى نيست از أوصاف واسما وحدود واعراض تا اين كه به خلقتِ خلق متغيّر شود وتغيير در مرتبهء أوصاف واسما وإضافات است وذات أقدس را هيچ تغييرى نيست ؟ وايراد اين است كه آيا نيست اين كه به تحقيق تغير يافته باشد خدا به خلقت خلق ؟ يعنى ذات اوّل تعالى قطعاً تغير يافت ، به علّت آن كه در مرتبهء ذات نبود خالقِ خلق وبعد خلق كرد خلق را كه متأخّرند از مرتبهء ذات . پس خالق نبود وخالق شد / 32 / .
ومعلوم است كه خالقيت ، متجّدد به تجديد مخلوقات وتغير آنها از ليس به أَيس خواهد بود وتغيير در ذات نيست مگر به تبدّل نحو وجود ؛ به علّت اين كه خالقيت امر عيني نمىتواند بشود والّا تسلسل لازم آيد . پس امر انتزاعي خواهد بود وممكن نيست كه ذات بذاته منشأ انتزاعِ خالقيت شود ؛ به جهت آن كه ذات لا شيء معه مىباشد . پس بايد در مرتبه نحو وجودي باشد كه منشأ انتزاع خالقيت شود وآن بر وجود اوّل تعالى ممتنع است . زيرا كه فرض ، اين است كه ذات را صرف وجود ومحض تحقّق وعارى از اسما وصفات توحيد كردى .
امام عليه السلام جواب داد كه ذات اوّل قديم است وتغيّر تأثّر است وآن انفعال است وانفعال احتياج است واحتياج روا نيست بر وجود صرف ، نه در ذات ونه در فعل . پس ممكن نيست تغيّر در ذات به آفريدن ذوات ، كه آن امر إضافي است كه منتزع است از ترتب معلول بر علم بر اصلح وأجمل وأكمل ولكن مخلوقات متغيّرند به تغيير دادن وجعل نمودن به اعتبار حِكَم ومصالحى كه معلوم است مر ذات را واز نشو فيض از ذات كه عبارت از التفات اوست ايجاد ممكنات را ، تغير در ذات لازم نمىآيد .
[ شناخت به غير ]
بعد از آن عمران گفت - بنا بر اين تحقيق كه مرتبهء فعل متأخّر از مرتبهء ذات