به علّت معلوم بودن ربط جملهء صفت بر موصوف ، حذف شده است . يعنى از مقولهء اعراض / 29 / عمل وحركات است ، آن چنان حركاتى كه صنعت مىكنى چيز ها را ومىسازى آنها را به سبب عمل وحركات . ودر اين كلام تصريح است بر آن كه اعمال عباد مخلوق خدا نيست ، بلكه مستند به خودشان است وعمل وحركات ، علل مُعِدِّهاند از براي افاضهء مبدأ فيّاض ، أمور مترتّه بر حركات واعمال را .
وتغيير مىدهى اشيا را از حالي به حالي كه حركت در كيف است ، مثل اين كه گرم را سرد وسرد را گرم وسياه را سفيد وسفيد را سياه سازى . وهرگاه تركيب بسايط وحل مركبات نمايد ، داخل در مقولهء وضع است .
وزايد مىكنى ناقص را وناقص مىكنى زايد را كه حركت در كم است .
وبعد از اين ، فايدهء ديگر بيان كردهاند كه تفهيم حقايق سيّالهء متجدّدهء متصرمهء مُتَقَضّيه باشد كه حقيقتِ عمل وحركت وزمان وكلام هر سه حقيقت متجدّدهء غير قارّه است كه اجزاى آنها مجتمع در وجود نمىشود وهميشه در وجود وعدماند وهر جزء كه موجود شود از آنها ، جزو سابق از أو معدوم است [ و ] دايم يك پا در وجود ويك پا در عدم دارد ؛ مثل حركت كه خروج شئ است از قوّه به فعل بر سبيل تدريج وكم كم . پس آن صفتي است كه هميشه جسم به آن صفت متوسط در ميانهء مبدأ ومنتهاست ودو آن در يك مكان نيست ، بلكه در هر آنى در مكاني است .
وعبارت آخرى اين است كه حركت ، بودنِ جسم است به طورى كه در هر حدّى از حدودِ مسافت فرض شود ، آن جسم بيش از آنِ وصول به آن حد وبعد از آنِ وصول به آن حد در آن حد نباشد .
وقول امام عليه السلام : فأمّا الأعمال والحركات ؛ چون كه اعمال وحركات از جملهء اعراضاند وچنين / 30 / فهميده مىشد از كلام امام عليه السلام كه حركت با ساير اعراض توافق تمام دارد وافتراقى در ميان نيست ، از براي دفع اين توهّم فرمودند كه معلوم شود افتراق هست .
اعراض وصور وطول وعرض از اعراض قارّهاند وعمل وحركت از اعراض غير قارّهء متجدّدهء مُتَقَضّيه است كه حركات فانى مىشوند مىروند ؛ زيرا كه نيست از
ميراث حديث شيعه — صفحة 276
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٧٦