نسخههاى موجود آن است كه از همهء ويژگىها مهمتر است .
وسائل اين امتيازات را ندارد ؛ بهويژه درستى نسخههاى موجود آن ، مورد ترديد است ؛ مگر آنكه به اصولى كه وسائل روايات خود را باتوجه به آنها برگرفته و نقل كرده است ، مراجعه شود و روشن است كه مراجعه به اصل ، ما را از مراجعه به اين كتاب بىنياز مىسازد » . « 1 »
3 . در كتاب رجال ابو عمرو كشى - در شرححال ابو الخطاب - از ابو على خلف بن حامد - كه فردى ناشناخته است - از ابو محمد حسن بن طلحه - كه او نيز مجهول است - از ابن فضال از يونس از عجلى و او از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : « خداوند در قرآن نام هفت تن را آورده است ؛ اما قريش شش نام را محو و فقط نام ابو لهب را باقى گذاشتند » . « 2 »
چنين روايتى ، با اين سند بىپايه و سست - فردى ناشناس از شخص ناشناس ديگرى نقل كرده است - مستند شيخ نورى و پيشوايان او در ادعاى تحريف قرار گرفته است . « 3 » اين روايت ، گذشته از ضعف سند ، از نظر متن نيز مبهم است . اين نامها كجا بوده است ؟ نام چه كسانى بوده است ؟ و چرا و چه زمانى ، قريش آنها را حذف نمودهاند ؟
شايد اين روايت همان روايت هفتاد مردى از قريش است كه گروه واقفه آن را روايت كردهاند و تعداد آنها از هفتاد به هفت كاسته شده است . شايد تعداد هفتاد به نظر ايشان زياد آمده است و به همين دليل ، آن را از دهگان به يكان تنزل دادهاند .
دستهء پنجم ؛ رواياتى كه به آنها استناد شده است اما به هيچوجه شايستهء استناد نيستند . در اينجا نمونههايى از اين دسته را مىآوريم :
1 . ابو سعيد نيشابورى در كتاب اربعين حديث در ذيل شمارهء 31 از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده است كه : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود :
اى على ، مردم از درختانى پراكنده آفريده شدند و من و تو از يك درخت آفريده شديم ؛ زيرا خداوند تعالى مىفرمايد :
« وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ »
تا رسيدند به
هامش
( 1 ) . شعرانى ، مقدمهء وافى ، ج 1 ، ص 2 .
( 2 ) . رجال كشى ، ص 247 ، شماره 135 .
( 3 ) . فصل الخطاب ، ص 296 .