است كه امام عليه السّلام در صدد ذكر شمار آيات نبوده ؛ بلكه از باب اطلاق عدد تام بوده است كه با تكميل آن از باب تسامح - چنان كه متداول است - با واقعيت متناسب مىباشد . چنين وقايعى هنگامى رخ مىدهد كه غرض ، ياد كردن كسر ناقص يا زائد نباشد ؛ مانند آنچه در اين روايت آمده است كه : امام سجاد عليه السّلام پس از شهادت پدرش ، چهل سال گريان بوده است ؛ در حالىكه پس از پدر خويش سى و پنج سال بيشتر نزيسته است » .
شعرانى مىگويد : « اين توجيه ، به افزايش لفظ « ده » پذيرفتنى نيست » . آنگاه به دستاويزهاى پوچ مدعيان تحريف مىپردازد و - به مناسبت - با اشاره به كتاب فصل الخطاب مىگويد : « اين كتاب را - از آغاز تا انجام - بررسى كردم ؛ اما چيزى در آن نيافتم كه صلاحيت استناد براى ادعاى تحريف داشته باشد و جز پارهاى از روايات ضعيف السند كه در آن مطالب ناشناختهاى آمده است - كه نه اساتيد نورى بر آن صحه گذاشتهاند و نه ديگر علما ؛ چون با اصول مذهب مخالفت دارد - نيامده است ؛ مانند آنچه در كتاب احتجاج دربارهء افتادگى و حذف يك سوم قرآن از درون يك آيه در سورهء نساء ياد كرده است ؛ كه معنايش آن است كه اين سوره برابر با نصف قرآن يا نزديك به نصف آن بوده است ؛ افزون بر آنكه خود راوى ناشناس است . همچنين مانند آنچه از كتاب « سليم بن قيس هلالى » - كه كتابى ساختگى است و نزد صحابه اصل و اساسى ندارد - آورده است و نظير آنچه از كتاب دبستان المذاهب - كه آن هم كتابى بىاساس مىباشد - آورده است » . « 1 »
محدث نورى ، خود به اختلاف نسخ اعتراف كرده ، مىگويد : « ممكن است در بعضى از نسخههاى كافى عبارت « هفت هزار آيه » يافت شود - و مىافزايد : - فيض كاشانى در وافى بر اين نسخه اكتفا كرده و از ديگر نسخهها سخنى به ميان نياورده است ؛ اين كار او نوعى خيانت است گمان مىكنم كه لفظ « عشر » از نسخهء او افتاده باشد و نويسنده يا كسى كه بر نگارش آن نظارت مىكرده ، كلمهء « الف » را « آلاف » كرده باشد تا با قواعد نحوى سازگار گردد ؛ بىآنكه به نسخههاى ديگر مراجعه
هامش
( 1 ) . شعرانى ، حاشيهء الوافى ، مجلد دوم ، ج 5 ، ص 234 - 232 .