تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
كشى ( از بزرگان قرن چهارم ) در شرح‌حال بزنطى آورده است . كشى آورده است كه بزنطى مىگويد : « هنگامى كه مزدوران هارون امام كاظم را دستگير نمودند و به قادسيه آوردند من در قادسيه بودم . امام عليه السّلام مصحفى را برايم فرستاد . آن را گشودم . ناگهان چشمم به سورهء بيّنه افتاد . مطالبى را در آن ديدم و به ذهن سپردم . مسافرى نزدم آمد كه دستمال و گل و مهرى داشت . گفت : مصحف را بياور ، مصحف را برايش آوردم . او مصحف را ميان دستمال گذاشت و بر آن گلى نهاد و آن را مهر كرد . پس از آن ، همهء آنچه را به ذهن سپرده بودم فراموش كردم و هرچه كوشيدم حرفى از آن را ياد كنم نتوانستم » . « 1 » اگر اين حديث را با حديث كلينى مقايسه كنيم پاره‌اى از ابهامات هردو بر طرف مىشود ؛ زيرا آنچه را در سورهء ( لم يكن : بينه ) ديده است ، نام هفتاد مرد از قريش ، همراه نام پدرانشان بوده است و در واگذارى مصحف به او از طرف امام عليه السّلام بيم آن بوده است كه اين مصحف به دست عمال هارون بيفتد و به همين دليل ، امام عليه السّلام او را از بيم فتنه ، از نگريستن در آن بازداشت ، اما او با فرمان امام مخالفت نمود و در آن نگريست و پس از آن ، وقتى معلوم شد كه او امانتدارى نكرده است ، امام عليه السّلام كسى را براى استرداد مصحف نزد او فرستاد . به‌هرحال ، شايد نام‌هايى كه او پنداشته در مصحف ديده است ، نام سران قريش بوده است كه يا بر كفر مردند يا از روى اكراه ايمان آوردند و پس از حيات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقش اساسى را در مقدرات مسلمانان بازى كردند . اين نام‌ها شرح و تفسير « الذين كفروا » و مصاديق آن بوده و بىترديد در حاشيهء مصحف نگاشته بوده است ؛ چنان كه در بيان ويژگىهاى مصحف امير مؤمنان ، على عليه السّلام در جلد اول التمهيد آورده‌ايم . محدث نقاد ، مولى محسن فيض مىگويد : « شايد مراد اين باشد كه او اين نام‌ها را - كه در مصحف به انگيزهء تفسير عبارت « الّذين كفروا » و براساس وحى نگاشته شده بود - ديده است . نه آنكه اين نام‌ها جزو قرآن بوده باشد » . « 2 » خلاصهء كلام آنكه : اين حديث از جملهء مرسلات است و قابل استناد نمىباشد .
هامش
( 1 ) . رجال كشى ، ص 492 ، شمارهء 481 . ( 2 ) . الوافى ، مجلد دوم ، ج 5 ، ص 273 .
صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 252 | الشيخ محمد هادي معرفة / نصيرى