كه : « اين بدان علت است كه ايشان قرآن را رها كرده و سنن آن را ابطال نموده و احكام آن را وانهادهاند » . « 1 »
در اين روايت ، « تبتير ؛ بىاثر كردن » به جاى « تحريف » آمده است ؛ چون وقتى به قرآن عمل نشود مهجور مانده و بىاثر رها شده است . قرينهء ديگرى كه در اين روايات آمده است ، كنار هم قرار گرفتن تحريف قرآن ، ويران كردن كعبه و تعطيلى مساجد است و پيداست كه در دو مورد اخير ، معناى حقيقى اراده نشده است .
خرابى كعبه ، فقدان حاجيانى است كه به قصد قربت به حج رفته باشند و تعطيلى مساجد ، خالى بودن آنها از اهل يقين در عبادت خداست ؛ لذا بنا به حكم مقابله ، مقصود از تحريف هم ، معناى حقيقى آن نيست .
با اين حال محدث نورى بر اين نكته كه مقصود از روايات ، تحريف اصطلاحى ( يعنى تحريف لفظى ) است پافشارى مىكند و مىگويد : « روايات ياد شده - كه او آنها را بهعنوان دليل بر تحريف رديف كرده است - در دلالت بر تحريف كفايت مىكند ؛ زيرا اين روايات از نظر سند و دلالت كاملند . . . كامل بودن اسناد ، از آن جهت است كه در ميان آنها روايتهايى صحيح و موثق است . اين روايات افزون بر آنكه بيشتر آنها در كتب معتبر وجود دارند ، تواتر معنوى دارند و ترديد در آنها نوعى وسواس است كه سزاوار است از آن به خدا پناه ببريم . دلالت بيشتر اين روايات نيز مانند سندهاى آنها كامل است ؛ بهويژه آنكه شامل واژههايى همچون سقط و محو و نقص . . . است . - تا آنجا كه مىگويد : - رواياتى كه واژهء « تحريف » در آنهاست ، باتوجه به اينكه معناى اصطلاحى واژهء تحريف از آنها به ذهن مىرسد ، نيز چنين است ؛ زيرا معناى لغوى آن تغيير است و تحريف كلام بهمعناى جابجا نمودن آن از جايگاه بايستهء خود است و ثابت مىكند كه صورت قرآن دگرگون شده است » . « 2 »
او مىافزايد : « تمامى اخبارى كه بر وقوع تحريف در توارت و انجيل دلالت دارد از اين جمله است ؛ امّا همگان تحريف را در اينجا به همان معناى مصطلح مىدانند .
اگر بپذيريم كه اين واژه در اينجا ، بدين معنا نيست ، ناچاريم تحريفى را كه در اين
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 5 ، شمارهء 7 .
( 2 ) . فصل الخطاب ، ص 23 و 24 .