روايات آمده است ، بر تحريف لفظى و تغيير ظاهرى حمل كنيم ؛ نه تحريف معنوى .
قراين زيادى بر اين مطلب دلالت مىكند : 1 - در برخى روايات ، به افتادگى و حذف پارهاى الفاظ و عبارات از قرآن اشاره شده است . 2 - تحريف در قرآن به تحريف در كتب گذشتگان تشبيه شده است ؛ پس ناچار بايد مقصود از تحريف قرآن مانند كتب گذشتگان ، تغيير در لفظ و جابجايى آن باشد . 3 - ما حتى در يك آيه به تحريف معنوى كه به خلفا منسوب است ( تغيير دادن معنا يا تبديل تفسير آيه ) برنخورديم و موردى را نيافتيم كه ايشان آيات را بر خلاف مراد الهى تفسير نموده باشند ؛ اگر هم باشد در نهايت قلّت است .
بارى ، تحريف معنوى بهمعناى تفسير به رأى در ميان مفسرانى كه معاصر ائمه عليهم السّلام بودهاند ، مانند قتاده ، ضحاك ، كلبى و ديگران و نيز پيروان ايشان در طول تاريخ ، شايع بوده است ؛ اما آنچه از خلفاى نخست صادر شده مخالفت با قرآن در مقام عمل بوده است نه بيشتر و اين تحريف نيست ؛ هرچند كسى مانند زمخشرى آن را گونهاى تحريف معنوى شمرده است . در اين خصوص ، به آنچه زمخشرى و رازى و ديگران ذيل آيات شريفهء
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ . . . »
و
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ . . . »
آوردهاند مراجعه نماييد » . « 1 »
مواضع ضعف در كلام محدّث نورى روشن است :
نخست آنكه ، هيچيك از روايات تحريف ، صلاحيت استناد ندارد ؛ چون اكثر آنها مرسل و مقطوع السند است ؛ افزون بر آنكه كتابهاى قابل اعتماد ، از چنين رواياتى ياد نكردهاند و تنها در كتابها و نوشتههايى كه بىارزش و فاقد اعتبار است يافته مىشوند .
دوم آنكه ، واژهء تحريف ، در لغت ، تنها براى تحريف معنوى به كار مىرود ؛ چنان كه در قرآن - همانگونه كه يادآور شديم - چنين به كار رفته است . اين واژه ، آنگونه كه در دوران متأخر به كار مىرود اصطلاح جديدى است و معنايى كه در كلمات پيشينيان بهكار رفته شايستهء حمل بر آن نيست و قرائتى كه نورى ذكر كرده به
هامش
( 1 ) . همان ، ص 248 و 249 .