2 . صدوق در خصال از جابر بن عبد اللّه انصارى و او از پيامبر روايت كرده است كه : « در روز قيامت سه كس نزد خداوند شكايت مىبرند : قرآن ، مسجد و عترت .
قرآن مىگويد : پروردگارا اينان مرا تحريف كردند و از هم گسيختند ؛ مسجد مىگويد :
پروردگارا اينان مرا وانهادند و تباه كردند و عترت مىگويد : پروردگارا ما را كشتند و آواره ساختند . . . » « 1 » و در برخى نسخ ، به جاى حرّفونى « حرّقونى » ( به قاف ) آمده است ؛ يعنى مرا سوزاندند .
3 . محمد بن قولويه از حسن بن عطيه روايت كرده است كه امام صادق عليه السّلام فرمود :
« خدايا آنان را كه پيامبرانت را تكذيب ، كعبهات را ويران و كتابت را تحريف كردهاند لعنت كن » . « 2 »
از اين قبيل روايات فراوان است و ما به ذكر همين موارد بسنده مىكنيم .
همانگونه كه پيشتر گفته شد : مقصود از تحريف در لغت و اصطلاح شرع - در كتاب و سنت - تحريف معنوى است ؛ يعنى تفسير نادرست كه از آن به تأويل باطل تعبير مىشود . پيش از اين روايت امام باقر عليه السّلام را در نامهاش به سعد الخير بيان كرديم ؛ كه در آن فرموده است : « دور افكندن كتاب از سوى آنان بدانگونه بوده كه الفاظ و حروف آن را پاس داشته اما حدود آن را تحريف نمودهاند » . « 3 »
گواه اين مدعا روايتى از آن امام است كه در آن ، تلاوتكنندگان قرآن را تقسيم كرده است . در بخشى از اين روايت مىفرمايد : « و كسى كه قرآن مىخواند و الفاظ و حروف آن را حفظ مىكند ، امّا حدود آن را ضايع مىسازد . . . » . « 4 » در اين روايت واژهء ضايع نمودن به جاى تحريف به كار رفته است . مقصود از ضايع ساختن حدود قرآن آن است كه آن را وانهند و بر طبق آن عمل ننمايند ؛ چنان كه مراد از تحريف قرآن ، ننهادن آن در جايگاه بايستهاش مىباشد . تحريف ، از ريشهء « حرف » بهمعناى كناره ، گرفته شده است .
در حديث حسن بن موسى خشاب كه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده ، آمده است
هامش
( 1 ) . شيخ صدوق ، الخصال ، باب الثلاثه ، ص 174 ، شمارهء 232 .
( 2 ) . كامل الزيارات ، باب 79 ، ص 197 .
( 3 ) . الكافى ، ج 8 ، ص 53 ، شمارهء 16 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 627 ، شمارهء 1 .