دستهء دوم ؛ اين دسته - همانگونه كه قبلا اشاره شد - قرائاتى است كه به طريق خبر واحد از ائمه عليهم السّلام نقل شده و گاه مخالف قرائت مشهور و موافق قرائات شاذه است . قبلا گفتيم كه اين گونه روايات حجيت ندارند ؛ چون قرآن با تواتر ثابت مىشود نه با خبر واحد ؛ همچنين اختلاف در قرائت دليل بر اختلاف در نص وحى نيست ؛ چون - همانگونه كه قبلا يادآور شديم - قرآن و قرائات آن ، دو چيز مستقل و متفاوتند . بنابراين ، اين دسته از روايات نمىتواند بهعنوان دليل بر تحريف قلمداد گردد .
امام صادق عليه السّلام فرمود : « قرآن به لفظ واحد و از نزد خداى واحد نازل شده است » . « 1 » در روايت ديگرى اين عبارت افزوده شده است : « اما اختلاف در آن از طرف راويان پيدا شده است » . « 2 » اينان قاريانى بودند كه گمان مىكردند نص وحى همان قرائت راويان است و اگر سندى دارد ، از طريق واحد نقل شده است و از طريق واحد قرآن ثابت نمىگردد - گرچه قارى آن از بزرگان پيشين باشد - مگر آنكه جمهور مسلمانان با آن موافقت كرده باشند ؛ مانند قرائت حفص .
اكنون نمونههايى از قرائاتى را كه به ائمه عليهم السّلام منسوب است ذكر مىكنيم . اين روايات به نقل كلينى در كافى شريف و به روايت طبرسى در مجمع البيان آمده است ؛ ولى اسناد آنها غالبا ضعيف مىباشد :
1 . شيخ الطائفه در تهذيب از شيخ مفيد و او از غالب بن هذيل روايت كرده است كه : « دربارهء آيه
« وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ؛
« 3 » و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى هردو پا مسح كنيد » از امام باقر عليه السّلام پرسيدم كه « ارجل » به جرّ است يا به نصب ؟ فرمود : به جرّ است » « 4 » و چون قرائت مشهور به نصب است محدث نورى اين حديث را دستاويز پندار خود در زمينهء تحريف قرار داده است . « 5 » در حالىكه سه تن از قراء سبعه يعنى ابن كثير ، ابو عمرو و حمزه آن را به جرّ و سه تن ديگر يعنى
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 630 ، شمارهء 13 .
( 2 ) . همان ، شمارهء 12 .
( 3 ) . مائده 5 : 6 .
( 4 ) . تهذيب الاحكام ، ج 1 ، ص 71 . تبديل واو به فاء در اصل ، دليل ديگرى است بر خدشه در صحت روايت .
( 5 ) . فصل الخطاب ، ص 280 .