طبيعتاً سختى ، اكراه و ناخوشايندى وجود دارد ، مانند اينكه بدهكار مجبور است فرض خود را بپردازد ، زن موظف و مجبور است از شوهر خود اطاعت كند ، دزد بايد از سرقت و دزدى دست بردارد .
بنابراين ، چگونه مىتوان ادعا كرد كه در دين اسلام هيچگونه ناخوشايند و اكراهى نيست و دستورى وجود ندارد كه بر خلاف رضا و خوشنودى انسان باشد ؟ !
3 . اگر « اكراه » در اين آيه به معناى ناخوشايندى تفسير شود ، با ذيل آيه كه « تبيّن و روشن شدن راههاى هدايت و ضلالت است » ، نمىسازد جز اينكه بگوييم واضح و روشن بودن دلائل و علائم حقانيت دين ، در دل انسان رضا و رغبت به وجود مىآورد كه با خوشايندى و ميل خود ، آن را بپذيرد و در چنين صورت نيازى نيست كه مردم بر خلاف رضا و رغبتشان به پذيرفتن دين وادار شوند .
اگر آيه بدين گونه تفسير گردد ، در اين صورت اصلًا با آيه جهاد قابل نسخ نمىباشد تا در پيرامون آن سخنى به ميانآيد زيرا دين اسلام از روز اول دلائلش محكم و استوار و براهين آن روشن و نمايان و روز به روز استوارتر و نمايانتر مىگردد و اين تبيّن ، بداهت و روشنى براى تمام مردم اعصار اول و قرون بعدى هميشه بوده و خواهد بود و پيوسته بيشتر خواهد گرديد .
پس با اين حال چگونه متصور است كه در اثر همان تبين و روشنى ، مردم اوائل اسلام در پذيرفتن دين آزاد باشند ولى در زمانهاى بعدى اين حكم با فرمان جهاد نسخ گردد و مردم به حكم اكراه و با ناخوشايندى وادار به پذيرفتن دين گردند ، در صورتى كه تبين و روشنى در دورانهاى بعدى بيشتر بود ، دلائل و براهين ، استوارتر و نمايانتر مىشد ؟ !
اگر تبين و روشنى راه هدايت از راه ضلالت ، دليل آزادى و رعايت رضا و رغبت در پذيرش دين بود ، جايى براى جهاد باقى نمىماند ، در صورتى كه موضوع جهاد در اسلام يك حكم حتمى و ثابت است .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 528
مساهمون: السيد الخوئي
ص٥٢٨