توضيح اينكه :
« كره » كه ريشه « اكراه » است ، در لغت در دو معنى استعمال مىشود :
يكى : ناخوشايند بودن كه مقابل رضا و خوشنودى است و در آيه :
« و عَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ » . ( 2 / 216 )
به همين معنى است .
دوم : به معناى اجبار كه مقابل اختيار است ، مانند آيه « وَ حَمَلَتْهُ امُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً » كه حامله بودن به طفل و زاييدن آن غالباً از روى رضا و رغبت است ولى عملى است كه طبعاً از اختيار انسان خارج است و در اين آى شريفه « كره » به معناى اجبار و غير اختيارى بودن عمل است .
قائل شدن به نسخ يا تخصيص در اين آيه شريفه منوط و موقوف بر اين است كه « اكراه » به معناى اول - به معناى « ناخوشايند » - استعمال شود زيرا در اينصورت از آيه مذكور چنين استفاده مىشود كه پذيرفتن دين بايد از روى رضا و خوشايندى باشد ولى آيهء جهاد آمده ، آن را نسخ نموده و مىگويد : با آنان بجنگيد تا دين را بپذيرند گرچه از راه رضا و رغبت نبوده و پذيرفتن دين براى آنان ناخوشايند باشد .
اما سخن در اين است كه اكراه را در اينجا به دلايلى چند نمىتوانيم به معناى ناخوشايند تفسير كنيم تا مقدمات نسخ فراهم آيد زيرا :
1 . دليلى بر اين تفسير و انتخاب نيست ، در صورتى كه در اختصاص دادن لفظ مشترك به يكى از معناهاى آن بايد قرينه و دليلى در كار باشد .
2 . دين در آيه مذكور اعم از اصول و فروع است و كفر و ايمان ( رُشد - غَىّ ) كه بعداً در آيه ذكر شده است ، نمىتواند دليل اين باشد كه منظور از آن تنها اصول دين است كه با كفر و ايمان سر و كار دارد زيرا آشكار شدن راه هدايت و ظلالت در انجام دادن احكام و فروع دين نيز بىتأثير نيست و با آن هم ارتباط خاصى دارد .
از طرف ديگر مىدانيم كه در فروع دين اسلام ، از روز اول در بعضى از موارد
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: السيد الخوئي
ص٥٢٧