تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
« قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لَا أُشْرِكَ بِهِ » . ( سورهء رعد / 36 ) « بگو . ! من مأمورم كه الله را بپرستم و به او شرك نورزم . » كلمهء « عبادت » غالباً در همين معنى به كار مىرود ، به طورى كه اگر بدون قرينه و خالى از قيد و شرط استعمال گردد ، مردم از آن ، همين معنى را مىفهمند . كلمهء « عبد » معناهاى مختلفى دارد : گاهى در مطلق انسان به كار مىرود گر چه آزاد باشد زيرا انسان آفريده و تربيت شدهء پروردگار است و فطرتاً در برابر او خاضع و خاشع است گرچه شايد عملًا در برابر اوامر و نواهى وى تمرد و سركشى كند . گاهى هم به معناى برده و سرسپرده مىباشد زيرا عبد ، مملوك است و اختيار وى در دست مالك مىباشد . در واقع نسبت به مالك سرسپردگى و مملوكيت دارد . گاهى در يك معناى وسيع‌تر به كار مىرود و به كسى كه نسبت به چيزى اهميت فراوان مىدهد به طورى كه توجهى به غير از آن ندارد « عبد » گفته مىشود و از همين جا است گفتار حضرت سيد الشهدا ( عليه السلام ) : « الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم و اذا محصوا بالبلاء قل الديانون . « 1 » » يعنى مردم بندگان دنيايند . دين لقلقهء زبان آن‌هاست تا زندگيشان مىچرخد ، دم از دين مىزنند و چون روز امتحان پيش آيد ، دينداران چقدر كم خواهند بود ؟ ! گاهى نيز « عبد » به شخص مطيع و فرمانبردار گفته مىشود و در آيهء زير به همين معنى آمده است : « وَ تِلْكَ نِعْمَهءٌ تَمُنُّهَا عَلَىَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِى إِسْرَائِيلَ » . ( سورهء شعراء / 22 ) « بنى اسرائيل را برده و فرمانبردار خويش قرار داده است . »
هامش
( 1 ) . بحار 10 / 189 .