تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
1 - « تبادر » : كلمه « الله » را لفظ جلاله مىنامند . اين كلمه بدون اينكه به شاهد و قرينه‌اى نيازمند باشد ، در موقع تلفظ به ذات مقدس پروردگار دلالت مىنمايد و با شنيدن آن كلمه ، مستقيماً همان معنى به ذهن شنونده مبادرت و سبقت مىكند . اين انصراف و تبادر به قدرى روشن است كه كسى در آن شك و ترديد ندارد و با قاعدهء « اصالهء عدم نقل » هم ثابت مىشود كه اين كلمه در اصل لغت و از ابتدا به همان معنى بوده و حجت بودن اين قاعده نيز در علم اصول ثابت گرديده است . 2 - « عدم اشتقاق » لفظ جلاله به هر معنايى در نظر بگيريد ، به صورت وصف استعمال نمىشود ، مثلًا نمىتوان « الْعالِمُ اللهُ » و « الْخالِقُ اللهُ » گفت و عالم و خالق را با كلمهء « الله » توصيف نمود و وصف قرار نگرفتن كلمه « الله » دليل بر جامد بودن و عدم اشتقاق آن است و چون جامد بودن آن ثابت گرديد ، به ناچار بايد عَلَم و نام اختصاصى باشد زيرا كسانى كه به اسم جنس بودن قائل هستند ، آن را مشتق مىدانند ، در صورتى كه مشتق بودن آن درست نيست . 3 - « كلمه توحيد » : اگر لفظ جلاله علم و نام اختصاصى خدا نبود ، « لا الهَ الَا اللهُ » كلمه توحيد ناميده نمىشد و نمىتوانست ، به توحيد و يگانگى خداوند دلالت كند ، چنان كه جملات « لا الهَ الَّا الرَازِقُ » ى ا « لا الهَ الَّا الخالِقُ » و امثال اين‌ها به توحيد خداوند دلالت ندارند و از اينجاست كه اگر كسى يكى از اين جمله‌ها را به جاى « لا الهَ الَا اللهُ » به كار برد ، اسلام او پذيرفته نيست و نمىتوان او را تنها با گفتن اين جمله‌ها اهل توحيد دانست . 4 - « ضرورت نامگذارى » : حكمت و علت در وضع اسماء و الفاظ تقاضا مىكند همان‌طور كه براى هر مفهوم حقيقى نامى معين شده است ، براى ذات مقدس پروردگار نيز اسم خاص و مشخصى معين گردد ولى مىدانيم كه در زبان عرب لفظ ديگرى براى ذات مقدس ، وضع و منظور نگرديده است . از اين جا معلوم مىشود كه لفظ « الله » بدين منظور وضع گرديده و نام اختصاصى خداوند مىباشد .