تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
بنابراين ، « امر » همان خود طلب است نه اينكه « امر » لفظ باشد و « طلب » ساخته شده و يا اينكه گفته‌اند « طلب » معناى آن و از اينجا روشن مىگردد ؛ آنچه گفته‌اند « امر » براى طلب كلام نفسى است و لفظ « امر » كه همان كلام لفظى است ، به آن دلالت دارد ؛ هيچيك از اين گفته‌ها صحيح نيست و اساس محكمى ندارد . باز معلوم مىشود كه گفتار اشاعره كه طلب را غير از اراده مى دانند ، صحيح مىباشد و اما در اينكه طلب را صفت نفسى دانسته و آن را معنا و مدلول كلام نفسى شمرده‌اند ، خطا و اشتباه پيموده‌اند . نتيجه از تمام آنچه گذشت ، چنين بر مىآيد كه نه در جمله‌هاى خبرى و نه در قسمت جمله‌هاى انشايى ، چيز قائم به ذات و مستقلى كه از سنخ كلام باشد و كلام نفسى ناميده شود ، وجود ندارد . آرى آنچه مسلم است ، اين است كه هر گوينده‌اى به ناچار بايد قبل از ايجاد كلام و گفتار خويش ، آن را تصور كند و تصوير و نقشى از آن در ذهن خود داشته باشد و اين تصوير ، يك نوع وجودى است در ذهن كه « وجود ذهنى » ناميده مىشود . اگر منظور طرفداران « كلام نفسى » همان معنى باشد وجود ذهنى را كلام نفسى بنامند ، مطلب درستى است ولى به طورى كه مىدانيد وجود ذهنى اختصاص به كلام ندارد بلكه به تمام افعال اختيارى انسان عموميت دارد و در همهء افعال انسانى وجود ذهنى هست و اگر در تكلم و سخن گفتن ، تصور قبلى و وجود ذهنى لازم است ، از اين جهت است كه كلام يك نوع عمل اختيارى براى گوينده آن است . اين بود ، خلاصه آنچه دربارهء كلام نفسى مىتوان گفت ولى با اين حال اشاعره به وجود چنين كلامى و در نتيجه به قديم بودن قرآن معتقدند كه به يارى خدا در فصل آينده به توضيح و رد آن خواهيم پرداخت .