سكون و نوم را ايجاد مىكنند ، اطلاق نمىگردد ، بلكه به كسانى صدق مىكند كه با اين اوصاف متصف بوده و اين اوصاف قائم با آنها باشد .
بنابراين توضيح ، در صورتى مىتوانيم خدا را متكلم بناميم كه با كلام متصف باشد ، در صورتى كه خداوند با كلام لفظى متصف نيست زيرا كلام لفظى حادث و پديدهاى بيش نيست و محال است كه خداوند قديم با صفت حادث و پديدهاى عارض ، متصف گردد . پس به ناچار بايد وجود يك نوع كلام غير لفظى را كه قديم باشد بپذيريم تا اطلاق « متكلم » بر خداوند به اعتبار اينكه با همان كلام غير لفظى قديم ، متصف است ، صحيح و بلااشكال باشد .
پاسخ : پاسخ اين دليل نيز به اين است كه مفهوم اصلى كلمه « متكلم » كلام نيست زيرا كلام حتى در غير خداوند نيز وصف گوينده و متكلم نمىباشد و قيام او با متكلم نيست زيرا كلام كيفيتى است در صوت انسان كه به وسيلهء تموج هوا پيدا مىشود . بنابراين ، كلام ، قائم با هواست نه قائم با گوينده و متكلم ، اين است كه بايد گفت : مبدأ و مفهوم اصلى در لفظ اصلى « متكلم » تكلم است كه به معناى ايجاد كلام مىباشد و اين كلمه در خدا و غير خدا به همان معنى استعمال مىگردد .
و اما اينكه مىگويند كه : « هيئت و ساختار اسم فاعل ساخته شده است كه قيام مفهوم اصلى را با كننده آن ، صورت وصفى نشان دهد » غلطى است آشكار زيرا ساختمان اسم فاعل ، به قيام فعل با فاعل آن دلالت مىكند ، به هر صورتى كه باشد ، خواه به صورت وصفى و يا ايجادى و يا به شكل ديگر .
به عبارت ديگر : چگونگى و خصوصيات قيام فعل با فاعل از هيأت اسم فاعل مستفاد نمىشود و هيچ ضابطه و قاعدهء كلى نيز نمىتوان براى آن پيدا نمود ، چون خصوصيات و چگونگى قيام فعل با فاعل با اختلاف موارد ، تفاوت مىكند .
مثلًا علم و نائم بر ايجاد كنندهء علم و نوم اطلاق نمىشود بلكه تنها براى كسانى كه متصف به اين دو صفت هستند ، اطلاق مىشود ولى « باسط » ، « قابض »
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 718
مساهمون: السيد الخوئي
ص٧١٨