و شك گوينده به اين مطابقت يا عدم مطابقت » است ، در جملههاى انشايى وجود ندارد و از طرف ديگر همانطور كه در سطور پيش گفتيم ؛ هيچيك از اين امور و موارد نه گانه حتى در نزد طرفداران كلام نفسى هم مصداق كلام نفسى نيست بلكه حقيقت « كلام نفسى » در نظر طرفداران آن غير اينها است .
شايد كسى سؤال كند كه مفهوم جملههاى انشايى چيست و آيا مفهوم آنها نمى تواند مصداق كلام نفسى باشد ؟
در پاسخ به اين سؤال مىگوييم كه : به عقيدهء اكثر دانشمندان جملههاى انشايى براى ايجاد معنى است ، يعنى معناى جملههاى انشايى ايجادى است كه به وسيلهء همان جمله ايجاد مىشود نه اينكه قبلًا واقعيتى داشته باشد كه اين جمله از آن واقعيت حكايت كند ، چنان كه در زبان عدهء كثيرى از دانشمندان ، اين جمله تكرار مىشود كه : انشاء ، ايجاد معنى است به وسيلهء لفظ ولى ما در بحثهاى خود در علم اصول يادآور شديم كه وجود انشائى حقيقت ندارد و معنى با لفظ ايجاد نمىشود و در ميان هر لفظ و معناى آن گر چه يك نوع وحدت عارضى وجود دارد ولى منشأ آن وحدت ، همان ارتباط مىباشد كه در اثر آن ، وضع به وجود آمده است .
پس لفظ ، وجود مستقلى دارد نسبت به خود و وجود عارضى و مجازى دارد نسبت به معنايش و در اثر همان ارتباط است كه زشتى و زيبايى معنى ، به خود لفظ هم سرايت مىكند و باز از همين جا است كه گفته مىشود معنى به وسيلهء لفظ ، وجود پيدا مىكند اما با وجود لفظى و ظاهرى ، نه وجود واقعى زيرا كه وجود واقعى به لفظ مربوط نيست ولى بايد توجه داشت كه اين نوع به وجود آمدن معنى از لفظ ، به جملههاى انشايى اختصاص ندارد بلكه در جملههاى خبرى و مفردات هم تحقق دارد . اما وجود معنى بدون وجود لفظ تنها به دو صورت مىباشد و در هيچيك از اين دو صورت ، لفظ كوچكترين تأثير و دخالتى در پيدايش آن ندارد :
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 712
مساهمون: السيد الخوئي
ص٧١٢