و حقيقت ، ربطى به كلام نفسى ندارد تا دليل بر وجود آن گردد .
2 - مىگويند : مطلبى را كه در ذهن انسان است ، مىتوان كلام ناميد و اين نوع نامگذارى و گفتار ، صحيح مىباشد بدون اينكه ما در اين نامگذارى احتياج به قرينه و دليلى داشته باشيم ، چنان كه گاهى انسان مىگويد در دل من سخن و كلامى است كه نمىخواهم آن را اظهار كنم و در قرآن مجيد همچنين مىخوانيم :
« وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ » . ( سورهء ملك / 13 )
« گفتار خود را پنهان كنيد يا آشكار ، او به آنچه در سينهها است ، آگاه است . »
مىبينيم در اين آيهء شريفه ، آنچه در دلها مخفى و پنهان است ، سخن و كلام ناميده شده است .
پاسخ : پاسخ اين دليل نيز از آنچه گفته شد ، روشن مىشود زيرا اگر چه به كلام حتى در مرحلهء وجود ذهنى هم كلام گفته مىشود ، به همان نحو كه در مرحلهء وجود خارجى و لفظى ، كلام مىگويند چون از هر چيز ، دو نوع وجود دارد : وجود خارجى ، وجود ذهنى و هر دو وجود و هستى همان يك چيز بيشتر نيست ، اين است كه بدون احتياج به قرينه و شاهد مىتوانيم هر دو وجود را با يك اسم بناميم ، مثلًا هر دو را كلام بگوييم ولى سخن در اين است كه اين دو موضوع ، وسعت و عموميت دارد و اختصاص به كلام و سخن ندارد ، به طورى كه حتى مهندس هم مىتواند بگويد : در ذهن من نقشه ساختمانى هست كه در كاغذ ترسيم خواهم نمود و يك شخص متعبّد نيز مىتواند بگويد : در ذهن من هست كه فردا روزه بگيرم .
3 - مىگويند : شكى در اين نيست كه اطلاق كلمه « متكلم » - كه به معناى گوينده است - بر خداوند متعال صحيح مىباشد ولى شكل و ساختار اين كلمه كه اسم فاعل مىباشد ، دلالت دارد به اينكه ، پيام و ريشه اصلى كلمه متكلم كه همان كلام است با وجود گوينده ، قائم و پابرجا شده و به عنوان صفت وى انجام گرفته است چنان كه لفظ متحرك ، ساكن و نائم كه اسم فاعل هستند ، به كسانى كه حركت و
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 717
مساهمون: السيد الخوئي
ص٧١٧