زيرا ما در محل خود ثابت كردهايم كه هيئت تركيبى جملهء خبرى به مقتضاى وضعش علامت و نشانهء اين است كه : متكلم و گوينده قصد دارد از وقوع و عدم وقوع چيزى حكايت كند . بنابراين ، جملههاى خبرى نيز مانند ساير الفاظى كه به عنوان علامت و نشانهء چيزى ، ساخته شدهاند ، خواهند بود .
اين موضوع را نيز در محل خود تحقيق و ثابت نمودهايم « 1 » كه مسئله « وضع » و ساختن لفظى براى يك معناى خاص ، نوعى تعهد و قرارداد است كه به وسيلهء آن قصد متكلم را كه به تفهيم و فهماندن امر خاصى تعلق يافته است ابراز و تفهيم كند .
نتيجه اينكه : مفاد و مفهوم جملهء خبرى پيش از آنچه گفته شد ، چيزى ديگر نمىتواند باشد و آن را نيز « كلام نفسى » نمىتوان گفت زيرا « كلام نفسى » در نزد طرفداران آن ، يك حقيقت نفسانى و ذاتى است ، از سنخ كلام ولى مغاير با « وقوع يا عدم وقوع موضوع خبر » كه مفهوم كلام ، از نظر اكثر دانشمندان است و مغاير با « قصد حكايت از آن وقوع » كه مفهوم كلام از نظر ما است .
خلاصه اينكه : از هيچ راهى نمىتوان ، كلام نفسى را با مفهوم جمل خبرى و ديگر قسمتهاى آن تطبيق نمود .
و اما جملههاى انشائى : آن هم ، مانند جملههاى خبرى نمىتواند مصداق « كلام نفسى » باشد زيرا فرقى در بين جملههاى خبرى و انشائى وجود ندارد مگر تنها از اين لحاظ كه مفهوم جملههاى خبرى گاهى درست و مطابق با واقع مىباشند و گاهى نبوده و با واقع مطابق نيستند ولى در جملههاى انشائى چنين حالاتى وجود ندارد ، چون در جملههاى انشائى اساساً واقعيت خارجى وجود ندارد تا مطابقت و عدم مطابقت در آن ، ملحوظ شود .
بنابراين ، جملههاى انشائى را نيز همان موارد تركيبى نه گانه جملههاى خبرى ، تشكيل مىدهند و تنها امر هفتم و هشتم كه « مطابقت و عدم مطابقت با واقع و علم
هامش
( 1 ) . اجود التقريرات در علم اصول .