تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
طرفداران نظريهء دوم مىگويند كه : « كلام لفظى » به « كلام نفسى » دلالت مىكند ولى به گونهء دلالت وضعى كه لفظ بر معنى دلالت دارد ، نمىباشد بلكه دلالت كلام لفظى بر كلام نفسى به مانند دلالت حركات اختيارى ما به علم ، اراده و حيات ما است و اين نوع دلالت را دلالت وضعى كه همان دلالت مستقيم لفظ بر معنى مىباشد ، نمىگويند بلكه دلالت عقلى و قهرى مىنامند . اشاعره كه قرآن را « كلام نفسى » و تكلم را صفت ذاتى خداوند مىدانند ، قهراً به قدم و ازلى بودن آن معتقدند زيرا صفات ذات به مانند خود ذات الهى قديم و ازلى مىباشد . معروف در ميان آنان اين است كه قديمى بودن قرآن تنها به الفاظ و سخنان آن اختصاص دارد ولى فاضل قوشچى به بعضى از آنان نسبت مىدهد كه حتى در جلد و پوشش قرآن نيز عقيده به قدمت دارند . « 1 » غير از اشاعره ، مسلمانان ديگر قرآن را « كلام لفظى » و « تكلم » را « صفت فعلى » مىدانند و بدين جهت به حدوث و غير قديمى بودن آن معتقدند و مىگويند : قرآن كه كلام لفظى خداوند است ، همان‌طور كه پديده‌هاى جهان هستى كه كلمات قرآن نيز علائم و نشانه‌هاى او مىباشند ، اين است كه جمله‌ها و بندهاى آن ، آيات ناميده مىشوند . به هر صورت ، بحث و تحقيق در اين مسئله ، چندان فايده و ثمرهء مهمى در بر ندارد زيرا نه از اصول دين محسوب مىشود و نه از فروع دين ، نه از معارف الهى مىباشد و نه از تعاليم مذهبى ولى به هر حال ما به اين بحث ادامه مىدهيم تا شايد براى برادران « اشاعره » كه امروزه اكثريت مسلمانان را تشكيل مىدهند ، روشن گردد كه : آنچه آنان در اين مورد معتقدند دو دستى آن را گرفته‌اند و به خيالشان يكى از اصيل‌ترين مسايل مذهبى و از واجبات مهم دينى به شمار مىرود ، يك امر واهى و خيالى بيش نيست كه نه اساس عقلى دارد و نه پايهء شرعى و مذهبى .
هامش
( 1 ) . شرح تجريد مقصد ، ص 354 .