اينها نمونههاى مختصرى از فضايل و نشانههاى شخصيت عظيم اميرمؤمنان بود كه در اينجا اشاره شد و اگر نه ، افتخارات و فضائلى كه از زبان رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) دربارهء على ( عليه السلام ) صادر شده ، بيش از آن است كه در اينجا بگنجد .
با اين حال عجبى در آن نيست كه شعبى ، حارث را به جرم اينكه دوست دار على ( عليه السلام ) بود ، دشمن بدارد و او را متهم به كذب سازد زيرا شعبى هوادار و از دوستداران امويان بود و از سفر رنگين آنان برخوردار مىشد و در چمنزار سرسبز دنياى آنان مىچريد و شيرهء جان مىگرفت ، اين بود كه طبق اميال و خواستههاى آنان قدم برمىداشت و پيش مىرفت و موافق رضا و رغبت آنان زبان به سخن مىگشود ، چنان كه در تاريخ آمده است : عبدالملك بن مروان ، شعبى را
بهسوى مصر فرستاد تا از مردم براى فرزند وى « وليد ابن عبدالملك » بيعت بگيرد ، سپس از ناحيهء بشر بن مروان كه از طرف عبدالملك استاندار كوفه بود ، به سمت سرپرستى « امور حسبيه » منصوب شد . « 1 » بعد از آن هم از طرف عمر بن عبدالعزيز منصب قضا و رياست دادگاه كوفه را به عهده گرفت . « 2 »
آرى ، شعبى از هواداران مروان اموى بوده ، در راه ارضاى وى و ديگر امويان ، هر آنچه دلش مىخواست ، مىگفت و انجام مىداد و در اين راه نه از دروغ گفتن ابا و امتناع داشت و نه از افترا گفتن مىترسيد .
ابوالفرج از حسن بن عمر فقيمى چنين آورده است كه وى مىگويد : من روزى به پيش شعبى رفتم و در خانهء وى صداى جالب و مهيجى به گوشم رسيد ، از وى پرسيدم كه اين صدا از همسايه به گوش مىرسد ؟ وى دست مرا گرفت و به درون اطاق شخصى خود برد ، ناگاه چشمم به جوان زيبارو و ماهپيكرى افتاد كه با صداى شهوتانگيزى ترانه مىخواند ، آنگاه شعبى رو به من كرد و گفت : آيا او را
هامش
( 1 ) . كتاب اغانى 2 / 120
( 2 ) . تاريخ طبرى 5 / 310 .