ما اين گفتار مىتواند جز تعصب و لجاجت ، انگيزهء ديگرى داشته باشد ، زيرا بهطورى كه گفتيم ، اكثر دانشمندان و رجالشناسان او را توثيق و تحسين كردهاند و دروغى از وى نشنيدهاند ، اين است كه گروهى از علما ، انگيزهء شعبى را بر اين سخن جز عناد و لجاجت چيز ديگرى نمىدانند .
ابو عبدالله قرطبى مىگويد كه شعبى ، حارث را متهم به كذب كرده است ، ولى گفتار او در اين مورد قابل اعتبار نيست ، چون از حارث دروغى ظاهر نشده است ، حتماً شعبى ، حارث را در اثر علاقهء شديدى كه نسبت به پيشگاه على ( عليه السلام ) ابراز مىكرد و او را از ديگران برتر مىدانست ، دشمن مىداشته است ، زيرا شعبى ابوبكر را برتر از ديگران مىدانست و مىگفت : او اول كسى است كه اسلام را پذيرفته است . « 1 »
ابن حجر در بيوگرافى حارث مىگويد : « ابن عبدالبر در كتاب « علم » راز گفتار شعبى را چنين بيان مىكند كه شعبى ، حارث را به علت علاقهاى كه نسبت به على ( عليه السلام ) داشت ، تنقيد و تكذيب كرده و به عقيده من جزاى اين عمل مغرضانه خود را هم چشيده است و آن اينكه از حارث كوچكترين دروغى ديده نشده و درنتيجه ، دروغ خود شعبى ثابت شده است . »
ابن شاهين مىگويد : احمد بن صالح گفت : « حارث اعور ، مردى است مورد اطمينان و اعتبار ، چقدر نيكو آورده آنچه را كه از على ( عليه السلام ) نقل كرده و در مدح و تمجيد وى گفته است ! ! به او گفتند كه شعبى ، حارث را تكذيب مىكند ، در جواب آنان گفت : حارث در نقل حديث دروغ نمىگفت بلكه شعبى او را در اعتقادش به على ( عليه السلام ) تكذيب كرده است . »
نگارنده : شما را به خدا اى محققان روشنضمير و آگاه ! بگوييد ببينم ! آيا روا و سزاوار است كه يك مسلمان پاك و بىگناه به جرم دوست داشتن على امير
هامش
( 1 ) - تفسير قرطبى 5 / 1 .