مىگرفتند ، در صورتى كه راجع به تحريف قرآن ايرادى به آنان نگرفتهاند و كوچكترين انتقاد و اعتراضى در اين مورد نسبت به آنان نداشتهاند و تاريخ در اين جريان كاملًا ساكت و بىگواه است .
و همچنين اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) كه در خطبهء شقشقيه و خطبههاى ديگرش از افرادى كه بر وى مقدم شدند ، انتقاد و خوردهگيرى مىكند ولى هيچ اسمى از مسئل تحريف به ميان نمىآورد .
اين ادعاى باطلى است كه كسى بگويد : قرآن تحريف شده و مسلمانان نسبت به اين عمل اعتراض كردهاند ولى از
نظر تاريخ براى ما مجهول مانده است زيرا اگر چنين اعتراضى واقعيت داشت ، براى آيندگان در تاريخ نقل مىشد همانطور كه مطالب كم اهميتتر از آن نقل شده است .
سه : تحريف در آيات سياسى قرآن
گروه ديگرى مىگويند كه اين دو خليفه آيات سياسى قرآن ، يعنى آياتى را كه مربوط به موضوع خلافت و زعامت بوده ، عمداً به نفع خود تحريف نمودهاند .
اين پندار نيز در بىاساس بودن از دو احتمال قبلى كمتر نيست زيرا اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و همسرش حضرت زهرا ( سلامالله عليها ) و عدهاى از اصحاب آن حضرت در موضوع خلافت با ابوبكر و عمر به مقام معارضه درآمد و با رواياتى كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) دربارهء اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شنيده بودند ، بر آنان اتمام حجت نموده و احقاق حق مىكردند .
گاهى از مهاجرين و انصار كسانى را كه راجع به خلافت و موقعيت حضرت على ( عليه السلام ) سخنى از رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيده بودند ، گواه و شاهد مىآوردند ، گاهى با حديث غدير و امثال آن استدلال و احتجاج مىنمودند ، گاهى از روايات ديگر استشهاد مىنمودند ، چنانكه در كتاب « احتجاج » جريان جالب اتمام حجت
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: السيد الخوئي
ص٣٤٤