2 - از وجوه اختلافى كه ذكر گرديد ، يكى تغيير معنا بود و ديگرى عدم تغيير معنى در صورتى كه اين دو وجه را بايد تنها يك وجه حساب كنيم زيرا در اين دو صورت ظاهر و شكل كلمه عوض مىشود ، خواه معناى آن تغيير بيابد و يا تغيير نكند ، تفاوتى نخواهد داشت و قرائت را دو گونه و دو رقم نمىسازد ، چون در اختلاف قرائتها تنها لفظ مورد نظر مىباشد ، نه معنا .
اين است كه بايد اين دو قسم قرائت يك قسم حساب گردد و دراين صورت هم وجوه هفتگانه اختلاف قرائتها كه ذكر گرديده است ، به شش وجه تقليل مىيابد و با حروف هفتگانه تطبيق نمىكند .
3 - از وجوه اختلافى كه ذكر شد ، يكى تغيير صورت لفظ بود ، مانند « طلح » و « طلع » و ديگرى عدم تغيير آن بود ، مانند « ننشز » و « ننشر » در صورتى كه تلفظ در هر دو مورد تغيير يافته ، فقط كلم ننشز و ننشر از نظر كتابت تغيير نيافته است ولى از نظر قرائت تلفظ « زاء » غير از تلفظ « راء » مىباشد .
اين است كه بايد اين دو وجه را نيز يكى حساب نمود زيرا قرائت در هر دو مورد تغيير مىيابد و اصل در قرآن هم تلفظ و قرائت است نه كتابت ، چون قرآن آن است كه خوانده مىشود ، نه آنچه نوشته مىشود .
4 - روايات حروف هفتگانه در اين معنى صراحت دارند كه قرآن در ابتدا با حرف واحد نازل شده بود ، سپس با
درخواست پيامبر اجازهء قرائت آن به هفت وجه رسيد .
پرواضح است كه مراد از حرف و وجه واحد نمىتواند يكى از اين اختلافات نامبرده ، باشد . پس چگونه مىتوان گفت كه مراد از حروف هفتگانه همان اختلافات هفتگانه است ؟ !
5 - اكثر آيات قرآن درميان تمام قاريان مورد اتفاق بوده و كوچكترين اختلافى در قرائت آنها نبوده است و اگر موارد اتفاق را بر موارد اختلاف ياد شده اضافه كنيم ، هشت قسم مىشود و برگشت آن به حروف هشتگانه مىشود نه حروف هفتگانه !
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: السيد الخوئي
ص٢٩٤