اين نظريه را طبرى « 1 » و عدهء ديگرى از مفسرين اختيار نمودهاند . قرطبى « 2 » و ابن عبدالبر « 3 » نيز در توجيه حروف هفتگانهء قرآن همين نظريه را به اكثر علما و دانشمندان نسبت مىدهند .
دلايل اين نظريه : علاوهبر روايات ابى بكر و ابى داوود و روايتهاى ديگر كه قبلًا آورديم ، با روايات متعدد ديگرى نيز بر اين نظريه استدلال و استشهاد نمودهاند ، از جمله اينكه :
1 - ى ونس از ابن شهاب چنين آورده است كه « سعد بن مسيّب » مىگفت : منظور از آن شخصى كه خداوند در آيهء « يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ » « 4 » از وى ياد نموده است ، يكى از كاتبان و نويسندگان وحى مىباشد كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ، قرآن را به وى املا مىكرد « سَميعٌ عَليمٌ ، عَزيزٌ حَكيمٌ » و امثال آن از كلماتى كه در آخر آيات واقع شده است و او از پيامبر مىپرسيد كه كداميك از اين كلمات را بنگارم ؟ پيامبر خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) در جوابش مىفرمود : هركدام را كه نوشتى همان درست است . اين بود كه در وى غرور و خودپسندى ايجاد گرديد و گفت : رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) انتخاب بعضى از جملات قرآن را به من واگذار نمود و من هم آنچه را كه مىخواستم ، نوشتم .
2 - باز با گفتار « انس » استدلال نمودهاند كه وى در آى « إِنَّ نَاشِئَهءَ اللَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطئاً وَأَقْوَمُ قِيلًا » بهجاى كلمهء « اقْوَم » كلمه « اصْوَب » بهكار مىبرد ، بعضى از دوستانش اين قرائت را بر وى ايراد نمودند و گفتند : يا ابا حمزه ! در آيه
« اقوم » است نه « اصوب » ، در پاسخ گفت : « اقوم » و « اصوب » و « اهدى » همه به يك معنى است .
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى 1 / 51
( 2 ) . تفسير قرطبى 1 / 42
( 3 ) . تبيان 39 .
( 4 ) . مىگويند جز اين نيست كه اين سخنان را بشرى به وى ياد مىدهد 16 / 103 .