در مىآيد ، زيرا هر قرائت را در اصل يك قارى خوانده ارائه كرده است نه بيشتر .
4 - هر يك از قاريان و پيروان آنان بر صحت قرائت خويش دلايلى مىآورند و با همين دلايل نسبت به قرائتهاى ديگر اعتراض مىكنند . خود اين عمل نشان مىدهد كه اين قرائتها بر اجتهاد و نظرى خود قاريان مستند است ، زيرا
اگر هر يك از آنها بهصورت تواتر و قطعى از پيامبر نقل مىشد ، ديگر اثبات آن محتاج به دليل و برهان نبود . انتخاب يك قرائت و اعراض از ديگر قرائتها معنى و مفهومى نداشت .
5 - عدهاى از بزرگان و دانشمندان كه قسمتى از قرائتهاى معمولى را انكار مىكنند ، خود دليل روشنى است بر عدم تواتر قرائات زيرا با بودن تواتر جايى براى نفى و انكار باقى نمىماند ، چنان كه « ابن جرير طبرى » قرائت ابن عامر را انكار مىكند و قسمت زيادى از ديگر قرائتها را نيز مورد طعن و انتقاد قرار مىدهد . بعضى از علما هم قرائت « حمزه » را مورد طعن و ايراد قرار دادهاند و بعضى ديگر قرائت « ابو عَمر » و پارهاى قرائت « ابن كثير » را مردود شناختهاند و عدهء زيادى از دانشمندان اساساً هر قرائتى را كه علت و ريشهء آن در لغت عرب پيدا نگردد ، انكار نموده و طرفداران آن را به اشتباه و لغزش نسبت دادهاند . « 1 »
در شرححال حمزه خوانديم كه : احمد بن حنبل ( پيشواى حنبلىها ) و يزيد بن هارون و ابن مهدى « 2 » و ابو بكر عياش و ابن دريد قرائت او را انكار نموده و آن را مردود دانستهاند .
« زركشى » ، نظريهء توفيقى و عدم اجتهادى بودن قرائتها را اختيار نموده ، مىگويد : عدهاى مانند زمخشرى با ما مخالفت نموده ، چنين پنداشتهاند كه
هامش
( 1 ) . تبيان ، تأليف طاهر بن صالح بن احمد جزايرى ، طبع چاپخانهء المنار ، ص 106
( 2 ) . او عبدالرحمن بن مهدى است ، در تهذيب 6 / 280 مىگويد : احمد بن حنان گفته است كه : از على بن مدينى شنيدم كه گفت : عبدالرحمن بن مهدى دانشمندترين مردم بود . خليلى نيز دربارهء وى گفته است : كه پيشواى مطلق بود . شافعى گفته است : در دنيا براى و نظير نيافتم .