تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
1 - خوانندگان عزيز توجه دارند كه اين نويسندهء بىانصاف ! در اين معارضه از نظم و تركيب قرآن تقليد كرده ، تنها الفاظ آن را تغيير داده ، چنين وانمود مىكند كه با قرآن معارضه كرده است . 2 - باز توجه دارند كه اين عمل نيز از خود وى نيست بلكه از « مسيلمهء كذاب » سرقت نموده و به نام خود قالب زده است . مسيلمه در مقام معارضه با اين سوره چنين گفته است : « إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْجَماهِرْ ، فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ هاجِرْ ، وَ أِنَّ مُبْغِضَكَ رَجُلٌ كافِرٌ » « 1 » 3 - از اين‌ها شگفت‌انگيزتر اينكه : وى چنين پنداشته است كه اگر دو كلام در سجع و قافيه مشابه هم باشند ، در فصاحت و بلاغت نيز يكسان و برابر خواهند بود . در صورتى كه چنين نيست بلكه اولين شرط فصاحت اين است كه درميان جملات يك گفتار ، ارتباط و تناسب وجود داشته باشد كه گفتار اين نويسنده فاقد آن است . آرى كسى كه به وسيلهء مال و ثروت استعمار گرديده است كه وظيفهء بيشترى را ايفا كند ، قبله و معبود وى ، هدف و آرمان او همان ثروت مىباشد كه چهار نعل به‌سوى آن مىتازد و يگانه هدفش همان زخارف دنيوى است كه براى به‌دست آوردن آن كوشش نموده و آن را بر تمام هدف‌هاى ديگر مقدم مىدارد و « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » . 4 - جا دارد ، از اين نويسنده سؤال شود ، منظور او از كلمهء « جواهر » كه با الف و لام تعريف آورده است ، چيست ؟ اگر منظورش جواهر معينى باشد ، در اين جملات هيچ قرينه‌اى بر آن مقصود نيست و اگر منظورش تمام جواهرات موجود در دنيا باشد - چنان كه جمع معرف به الف و لام بر استغراق و كليت دلالت دارد - اين هم عملًا يك دروغ آشكارى است زيرا تمام جواهرات موجود در دنيا به يك نفر داده نشده است .
هامش
( 1 ) . ما به تو جمعيت‌ها داديم ، تو نيز نماز بخوان و هجرت كن و دشمن تو مرد كافر است .