5 - باز جاى اين سوال باقى است كه درميان دو جملهء اولى و جملهء « و لا تعتمد قول ساحر » چه ارتباط و تناسبى هست و منظور از ساحر كيست و به كدام گفتار وى نبايد اعتماد نمود ؟ اگر منظورش ساحر معينى و قسمت خاصى از گفتار وى باشد ، لازم بود قرينهاى ذكر كند تا اين شخص معين و گفتار خاص وى معلوم شود ، ولى در اين جمله چنين قرينهاى وجود ندارد و اگر منظور وى هرگونه گفتار است كه از هر ساحرى باشد - چنانكه لفظ و ساحر هر دو نكره و در سياق نهى مىباشند و عموميت را مىرسانند - در اين صورت معناى اين جمله چنين خواهد بود : بر هيچ سخنى از هيچ ساحرى اعتماد مكن ، ليكن اين معنى نيز درست نيست زيرا ما عقلًا دليلى بر اين نداريم كه بر هيچ گفتهء ساحر در كارهاى معمولى و متعارف وى باشد ، نبايد اعتماد نمود .
و اگر منظور وى از اين جمله اين باشد كه به گفتههاى ساحرانه و جادوگرانهء ساحر نبايد اعتماد نمود ، بازهم نادرست است زيرا ساحر از نظر اينكه ساحر است ، قول و گفتارى ندارد و سحرش را با كلام و سخن انجام نمىدهد ، بلكه سحر و افسانهء وى درميان مردم با حيلهها ، دستها و اعمال مخصوص او است نه با گفتارش .
6 - سورهء كوثر دربارهء كسى نازل گرديده است كه پيامبر ( صلىالله عليه وآله و سلم ) را استهزا مىنمود و مىگفت : او ابتر و بىفرزند است ، به زودى خواهد مرد و نام وى و آيينى كه آورده است از بين خواهند رفت ، چنانكه قرآن مىگويد :
« أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ » . ( سورهء طور / 30 )
« بلكه آنها مىگويند : او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مىكشيم . »
در برابر اين گفتار براى دلدارى پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ، خداوند سورهء كوثر را نازل نمود و فرمود : « إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ » يعنى ما خير كثير و فراوانى را به تو بخشيدهايم .
آرى از تمام جهات خير كثير بر پيغمبر ( صلىالله عليه وآله و سلم ) عطا گرديده است : در دنيا كه به شرافت رسالت ، نبوت ، هدايت مردم و زعامت مسلمانان رسيد و از كثرت ياران و
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: السيد الخوئي
ص١٧٨