بقاى خويش ادامه دهد گرچه سازندهء آن نيز از بين برود و يا مانند يك نويسنده نيست كه دراصل نوشتن كتاب وجود او لازم باشد ولى پس از آن و در مرحلهء بقا و استمرار ، خط و نوشتههاى وى بهوجود او هيچ احتياج و نيازى ندارد بلكه ارتباط جهان و جهانآفرين فىالمثل - كه خداوند ما فوق همه اين مثلهاست - مانند ارتباط روشنايى و نيروى برق است كه هم اصل وجودش به آن متكى است و هم ادام وجودش ، زيرا روشنايى در صورتى بهوجود مىآيد كه نيروى برق بهوسيلهء سيم به لامپ برسد و لامپ در روشنايى خود و ادام وجودش هر لحظه محتاج اين قوه و نيرو مىباشد و اگر يك لحظه ارتباط لامپ با مركز نيرو قطع شود ، لامپ خاموش شده ، تاريكى حكمفرما مىگردد .
تمام موجودات عالم نيز در بهوجود آمدن و در بقا و استمرار خويش محتاج به مبدأ اعلا بوده و هرآن به كمك و
توجه آن مبدأ ، محتاج مىباشند ، به رحمت وسيع او كه همهء موجودات را احاطه نموده ، ارتباط و اتصال و اين افاضه دارند كه اگر اين ارتباط و اتصال يك لحظه قطع گردد وجود تمام اشياء مبدل به عدم شده ، چراغ هستى در جهان خلقت خاموش خواهد گرديد .
بنابراين ، افعال بندگان درميان دو حالت جبر و اختيار قرار گرفته است و انسان از هر دو جهت بهره برمىگيرد زيرا بشر در به كار بردن نيرو و قدرت خويش براى انجام كارى و يا ترك آن گرچه مختار و آزاد است و از آزادى خود بهره مىگيرد ولى از طرف ديگر اين نيرو و قدرت و ساير مقدماتى كه در انجام دادن هر كارى لازم است ، از خود او نيست ، بلكه از طرف پروردگار افاضه مىشود و در اختيار بندگان قرار مىگيرد و همانطور كه بشر در پيدايش اين امور به خداوند نيازمند است ، در بقا و ادامهء آنها نيز هر لحظه و آنى به توجه و عنايت پروردگار نيازمند مىباشد .
پس هر كارى كه بشر انجام مىدهد ، از يك جهت مستند به خود وى و از جهت ديگر مستند به خداوند بزرگ است .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: السيد الخوئي
ص١٥٥