مىتوانست كه با ارادهء خويش به دستش حركت ندهد و در اين صورت فاعل و بهوجود آورندهء حركت ، در عين اينكه حركت را به اختيار خويش انجام مىدهد و جبرى در كار نيست ، تمام اختيارات اين كار هم بر وى تفويض نگرديده بلكه از جاى ديگر كمك و مدد مىگيرد . اين است معناى آنچه شيعه به آن معتقد است كه « نه جبر و نه تفويض بلكه امرى است در ميان اين دو » . تمام اعمال و افعالى كه از انسان سر مىزند ، بدين منوال است كه از يك طرف با خواست و ارادهء انسان انجام مىگيرد و از طرف ديگر انسان هم نمىتواند ، چيزى را اراده كند و انجام دهد ، مگر آنچه را كه خداوند خواسته باشد و مقدمات و شرايط آن را فراهم نمايد .
تمام آياتى كه در اين زمينه وارد شده است ، همان هدف و معنا را تعقيب مىكند ؛ از يك طرف با اثبات اختيار براى انسان ، جبرى را كه بيشتر اهل تسنن بر آن قائلند ؛ باطل مىسازد و از طرف ديگر با استناد نمودن و نسبت دادن افعال بندگان به پروردگار ، تفويضى را كه بعضى مذاهب اهل سنت قائلند ، رد مىنمايد .
ما در تفسير اين آيات ، به اين بحث بيش از اين خواهيم پرداخت و بطلان نظريهء جبر و تفويض را كاملًا روشن خواهيم نمود .
در ميان جبر و تفويض راه متوسط و باريكى است كه اهل بيت پيامبر ( عليهم السلام ) - اهل بيتى كه خداوند از تمام بدىها پاكشان نموده است - اين راه را به ما نشان دادهاند .
اينك در اينجا چند نمونه از راهنمايىهاى آنان را در اين زمينه مىآوريم :
1 . مردى از امام صادق ( عليه السلام ) سؤال نمود كه : آيا خداوند انسان را بر اعمال زشت وامىدارد ؟
- نه .
- تمام كارها را به بندگان خويش تفويض و واگذار نموده است ؟
- نه .
- پس واقعيت جريان چگونه مىباشد ؟
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: السيد الخوئي
ص١٥٧