اين كلمات مىگفت و مىگريست تا جمله مردم خانه به گريه افتادند .
( 1 ) پس رسول عليه السلام بشنيد آواز گريه ، و چشم باز كرد و گفت : چيست اين آواز ؟ فاطمه گفت : پسران مناند با تو سخن مىگويند و تو جواب ايشان ندادى ، و ايشان بگريستند سخت و مردمان سراى جمله بگريستند . پس رسول گفت :
ادنوا فدينا و وضع راسهما عليه
فبكوا جميعا . ايشان را گفت نزديك در آئيد .
ايشان نزديك در آمدند و سر ايشان بر كنار خويش نهاد و همه مىگريستند . پس امير المؤمنين على را گفت :
ايتنى بقدح من ماء .
گفت قدحى آب به من آر . على بياورد و رسول عليه السلام دست در قدح آب مىنهاد و بر روى مىماليد و مىگفت :
اللهم اعنى على سكرات الموت .
خداوندا ، مرا يارى ده بر سكرات مرگ
b
63
I
فاطمه گفت :
وا كرباه لكربك يا ابه ، فقال صلى اللّه عليه لا كرب على ابيك بعد اليوم .
فاطمه گفت : وا اندوها از براى اندوه تو يا پدر .
( 2 ) رسول عليه السلام گفت : بر پدر تو هيچ اندوه نباشد . پس از امروز و همچنان بودند از وقت نماز بامداد تا چاشتگاه و در سراى بسته بود و اين حال در روز دوشنبه بود . و قبض روح رسول عليه السلام بكردند ، انا للّه و انا اليه راجعون . پس فضل على را گفت چشمهاى دوست من فراهم نه و دهانش بر هم نه . پس على خواست كه چنان كند همى هر دو چشم رسول عليه السلام بر هم نهاد و دهان فراهم آورد ، و دست و پاى راست شد بى آنكه كسى دست به دو كرد . ( 3 ) و گفتهاند كه سر رسول عليه السلام بر كنار عايشه بود . پس بوى خوش بر آمد كه هرگز مثل آن نشنيده بودند و آواز پرهاى فريشتگان مىشنيدند و گفتن ايشان كه انا للّه و انا اليه راجعون . و آوردهاند كه اندوه رسول عليه السلام در حال سكرات از آن بود كه آن منزلت و زلفت كه او را بود نزديك خداى تعالى بديد و جاى خويش در بهشت مطالعت كرد ، و او را هنوز اندكى مقام در دنيا مانده بود و گرداگرد او جماعتى مردم بودند و رسول