رسول اللّه ، طبت حيا و طبت ميتا . خوش بوى بودى در حال حيات و خوش بوئى در حال ممات . پس برد با رويش افگند و بيرون آمد . ( 1 ) و عمر با مردم سخن مىگفت كه رسول عليه السلام نمرده است . ابو بكر گفت :
آهسته باش يا عمر . و عمر همچنان سخن مىگفت . پس چون مردمان سخن ابو بكر بشنيدند ، روى به دو آوردند و عمر را باز گذاشتند .
پس ابو بكر سپاس و ستايش خداى تعالى بگفت و گفت : ايها الناس من كان يعبد محمدا فان محمدا قد مات و من كان يعبد اللّه فان اللّه حى لا يموت . و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أ فإن مات او قتل انقلبتم ، الآيه . صحابه گفتند گوئى ما هرگز اين آيت نشنيده بوديم تا آن گاه كه ابو بكر بر ما خواند . ( 2 ) پس در ترتيب جهاز رسول عليه السلام ايستادند و گفتند : نمىدانيم كه رسول را عليه السلام برهنه كنيم چنان كه عادت مردگان ما باشد يا نه ، و در اين انديشه بودند . خداى تعالى خواب بر ايشان افگند . پس هاتفى با ايشان گفت از ناحيهء خانه كه رسول را عليه السلام برهنه مكنيد و او را همچنان در جامه بشوئيد . پس همچنان كردند . و قثم يارى ايشان مىداد در شستن ، و او كودك بود ( 3 ) و على بن ابى طالب غسل مىكرد و اسامة بن زيد آب بر مىريخت و مىگفت : يا على ، مرا برهان كه رگ دل من ببريدى كه من چيزى مىبينم كه بر من مىآيد ، و آن فرشتگان بودند . پس هر بار كه آب در چشم خانهء رسول عليه السلام جمع آمدى ، امير المؤمنين على آن را بر آشاميدى و گفتى :
بابى و امى انت ما اطيبك حيا و ميتا .
و از رسول عليه السلام آثار مردگان هيچ نمىديدند . ( 4 ) پس چون فارغ شدند خلاف كردند كه دفنش چگونه كنند . بعضى گفتند نمىدانيم كه رسول عليه السلام را با اصحاب به گورستان بقيع دفن كنيم يا در مسجد ؟ پس ابو بكر گفت :
سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه يقول لعن اللّه الذين اتخذوا قبور انبيائهم
a
65
I
مساجد و قال ما من نبى قبض الا دفن فى الموضع الذى قبض فيه .
ابو بكر گفت شنيدم از رسول عليه السلام كه : لعنت خدا