تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
جماعت فريشتگان بسيار ، پس جمله ملايكه پس اصحاب گروه گروه در آيند و نماز كنيد و درود فرستيد و مرا رنج مرسانيد به چيزى گفتن كه آن در من نباشد از مدحى كه مرده را گويند ، و بانگ و ناله مكنيد و نخست نماز بر من مردان اهل بيت من كنند ، پس زنان ايشان ، پس شما ، و من بر شما درود مىفرستم و بر جماعت اصحاب من و بر هر كه متابع ملت من باشد از امروز تا روز قيامت . ما گفتيم يا رسول اللّه ، كه در گور تو آيد ؟ گفت : اهل من و مردان اهل بيت من با فرشتگان بسيار كه ايشان شما را بينند و شما ايشان را نبينيد . پس گفت : خداوند الرفيق الاعلى . ( 1 ) ابن عباس مىگويد : چون وقت وفات بود ، رسول عليه السلام پيش از آن به روزى چند بر منبر رفت و خطبه كرد و ستايش خداى تعالى كرد و ثنا گفت ، پس استغفار كرد شهيدان روز احد را ، و در ميان خطبه گفت كه لشكر اسامه را ترتيب و تجهيز كنيد تا بروند و غزا كه من فرموده‌ام تمام كنيد و در جزيرهء عرب مگذاريد كه دو دين مختلف باشد . پس فرود آمد از منبر . ( 2 ) و در خانه عايشه رفت و رنجورى سخت شد . پس بلال روز سيوم بيامد و بانگ نماز بامداد بگفت و رسول عليه السلام بر قفا خفته بود و روى بپوشانيده . بلال گفت : يا رسول اللّه الصلاة الصلاة رسول عليه السلام جامه از روى باز گرفت و گفت : يا بلال ، تو خبر دادى هر كه خواهد كه نماز بكند بكند ، و هر كه خواهد بگذارد . پس بلال برون آمد گريان و گفت : رسول عليه السلام هرگز نماز به جاى نگذاشته است الا از رنجى سخت . پس لحظه‌اى صبر كرد و ديگر باره بيامد و گفت : يا رسول اللّه الصلاة . رسول گفت : قد بلغت يا بلال من شاء فليصل و من شاء فليترك . گفت : اى بلال تو خبر رسانيدى ، هر كه خواهد نماز بكند و هر كه خواهد بگذارد . پس بلال بيرون آمد و گفت : وا حسرتاه . ( 3 ) پس بار سوم باز آمد و گفت : الصلاة يرحمك اللّه
b
62
I
رسول عليه السلام گفت عبد اللّه بن ربيعه را كه بفرمايد مردى را تا نماز