فاطمه گفت :
أ طابت انفسكم ان تحثوا التراب على رسول اللّه .
گفت :
دلتان خوش مىبود كه خاك بر رسول عليه السلام انبار مىكرديد ! عن جعفر بن محمد عن القاسم قال ما دفن رسول اللّه صلى اللّه عليه حتى عرف الموت فى اظفاره فلما مات قال عمر ما مات رسول اللّه و لكن صعق كما صعق موسى و انى لارجوا ان يقطع رسول اللّه السنة قوم و ايديهم يزعمون انه مات . ( 1 ) آوردهاند كه رسول را عليه السلام دفن نكردند تا در ناخنهاى رسول عليه السلام آثار مرگ بنشناختند .
پس آنگاه كه رسول را عليه السلام وفات رسيد عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه گفت : رسول عليه السلام نمرده است و لكن از هوش رفته است همچون موسى و من اميد مىدارم كه رسول عليه السلام زبان جماعتى ببرد و دست و پايشان كه مىگويند رسول عليه - السلام بمرد . پس عباس برخاست و گفت رسول عليه السلام نمرد تا محاربت نكرد با كفار و صلح نكرد و زن نخواست و طلاق نداد و شما را راه راست بنمود و هر كه را نزد او عهدى است از رسول عليه السلام گو ما را خبر ده .
( 2 ) و آوردهاند كه رسول عليه السلام بزيست به مدينه ده سال پس رنجور شد در صفر و تبش آمد تبى سخت ، و فرمان يافت روز دوشنبه وقت زوال اول ماه ربيع الاول و آوردهاند كه نيمهء ماه ربيع الاول فرمان يافت ، و در شب چهارشنبه دفنش كردند و در سه جامه ترتيب كفنش كردند و در پيراهنش بشستند على بن ابى طالب او را شست ، و فضل ياورش بود و سه بار غسلش كردند به آب و سدر . ( 3 ) و چون در گورش نهادند على بن ابى طالب در گور رفت
b
64
I
و فضل بن عباس با او بود و اوس بن خولى گفت سوگند مىدهم شما را كه حق ما از رسول عليه السلام مبريد و او نيز با ايشان در گور رفت . ( 4 ) و آوردهاند كه ابو بكر صديق رضى اللّه عنه در رفت و رسول را عليه السلام بپوشيده بودند بعد از وفات به جامهاى ، و ابو بكر جامه از روى پيغمبر باز گرفت و رويش را و پيشانى را بوسه مىداد سه بار پس گفت : پدر و مادر من فداى تو باد . يا