كند مردمان را به امامت ، ( 1 ) و در بعضى اخبار آمده است كه بفرمائيد ابو بكر را تا نماز كند به امامت از براى مردمان . پس ابو بكر را گفتند كه رسول عليه السلام ترا مىفرمايد كه نماز كنى به امامت .
و بلال اقامت بگفت چون ابو بكر تكبير نماز بگفت ، رسول عليه - السلام در تن خويش سبكىاى يافت . برخاست و بيرون آمد به نماز .
چون مردمان بديدند كه رسول آمد تسبيح گفتند و تكبير گفتند .
ابو بكر باز نگريست و رسول را عليه السلام بديد ، خواست كه باز پس ايستد . رسول عليه السلام گفت : مكانك . به جاى خويش باش ، و از دست راست ابو بكر بنشست . چون از نماز فارغ شد ، رسول عليه السلام در خانه رفت و جبريل آمد و ملك الموت عليهما السلام ، و فرشتهاى با ايشان بيامد نام او اسماعيل با هفتاد هزار فرشته با هر فرشتهاى هفتاد هزار فرشته ، و جبريل عليه السلام از پيش همه بود تا پيش رسول عليه السلام بنشست و ملك بيامد به در سراى بايستاد و گفت : السلام عليكم يا اهل البيت و منتهى الرحمة و مبلغ الرسالة ادخل فقالت فاطمة يا عبد اللّه ان رسول اللّه عنك مشغول .
ملك الموت بر در سراى آمد و گفت درود خداى بر شما باد اى اهل بيت و منتهى رحمت و مبلغ رسالت ، دستورى هست كه در آيم ؟
( 2 ) فاطمه گفت : اى بندهء خداى ، رسول خداى مشغول است به تو نمى - پردازد . پس يك بار ديگر آواز داد تا سه بار آواز داد . جبريل گفت :
يا احمد ، اين كه بر در است ملك الموت است ، دستورى مىخواهد كه در آيد . و هرگز پيش از تو از كس دستورى نخواسته است و پس از تو از كس دستورى نخواهد . پس رسول عليه السلام جبريل را گفت دستورى بده او را تا در آيد . ملك الموت در آمد و پيش رسول عليه السلام بايستاد و گفت : يا احمد ، خداى تعالى مرا به تو فرستاده است و فرمود كه فرمان بردار تو باشم در هر چه مرا فرمائى . اگر راضى شوى قبض روح بكنم و اگر كراهت دارى بگذارم . رسول عليه السلام گفت : يا ملك الموت ، آنچت فرمودهاند بكن پس جبريل گفت : يا احمد ، اين آمدن باز پسين من است به
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 457
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
ص٤٥٧