تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
صلى اللّه عليه . ( 1 ) عمر بن خطاب رضى اللّه عنه گفته است كه خداوندا ، مرا شهيدى روزى كن در راه تو و وفات من در شهر رسول تو كن . اين دو چيز از حق تعالى بخواست و هر دو بيافت رضى الله عنه . عن عائشة قالت سمعت سعدا يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه يقول لا يكيدن اهل المدينة احد الا انماع كما ينماع الملح فى الماء . ( 2 ) رسول عليه السلام گفت هيچ كس كيد نكند با اهل مدينة الا كه بگدازد چنان كه نمك در آب . ابن عباس مىگويد كه از مكه جمعى به مدينه آمدند و باد مىآمد و غبارى برخاسته . يكى از آن جمع بينى بگرفته بود . ابن عباس او را گفت : بينى مگير كه خاك مدينه از هفتاد و هفت درد نگاه دارد آدمى را كه آسان‌ترين آن دردها برص است و جذام ، و من از رسول عليه السلام شنيدم . ابو هريره عن رسول صلى اللّه عليه قال امرت بقرية ياكل القرى يقولون يثرب و هى المدينة تنقى الناس كما ينقى الكير خبث الحديد . ( 3 ) مالك بن انس مىگويد كه معنى آنچه مىگويد تاكل القرى اى تفتح القرى . رسول مىگويد مرا فرموده‌اند كه به ديهى روم كه همه ديهها را بخورد ، يعنى اهل آن ديهها را بگشايند . ( 4 ) و ابو سعد واعظ مصنف كتاب شرف النبى عليه السلام مىگويد كه از جمله علامات ظاهر و نشان بركت و طهارت مدينه تا الى يومنا هذا آن است
a
53
I
كه من ديدم جماعتى را از مردگان كه در مدينه دفن كردند و بامداد گور ايشان را بر روى زمين انداخته بود و قبول نكرده . و از خصايص مدينه يكى آن است كه نورى ظاهر بالاى مدينه چون تاجى رخشنده پيوسته بينند كه بر آن حوالى مىآيد و مىرود و اين كرامتى است مدينه را كه هيچ شهرى را نيست .
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 425 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى