مسجد مىكنند كه عمل آخرت است . و رسول عليه السلام مىگفت كه خداوندا هيچ خير نيست الاخير آخرت . تو رحمت كن بر مهاجران و انصار . ( 1 ) و يكى از اصحاب مىگفت اگر ما بنشينيم و خشت نياريم از براى مسجد ، و رسول عليه السلام كار مىكند و خشت خود مىآرد ، پس آن كارى بد باشد . يعنى كه ما را موافقت و معاونت رسول عليه السلام واجب است . ( 2 ) و جايگاه مسجد رسول موضعى بود از آن سهل و سهيل . دو غلام بودند يتيم ، و رسول عليه السلام از ايشان بخريد و ايشان بها نمىگرفتند ، ( 3 ) و رسول عليه السلام قبول نمىكرد از ايشان تا بها بديشان داد . و رسول عليه السلام خشت مىآورد و مىگفت : اللهم لا عيش الا عيش الاخرة فاغفر الانصار و المهاجرة . پس اسيد بن حضير فرا رسيد و گفت : يا رسول اللّه ، خشت
b
53
I
به من ده تا من برگيرم . رسول عليه السلام گفت برو كه تو محتاجتر نيستى به رحمت خداى تعالى از من . ( 4 ) پس چون رسول عليه السلام خواست كه سقف مسجد كند . او را گفتند كه : عريش كعريش اخيك موسى سبعة اذرع
فقال صلى اللّه عليه ثمان خشبات ان الامر اعجل من ذلك و ظلة كظلة موسى قيل و ما ظلة موسى قال اذا قام اصاب راسه السقف .
گفتند چفتهاى ببايد كرد چون چفتهء موسى هفت گز رسول عليه السلام گفت هشت چوب تمام باشد كه كار از آن بتعجيلتر است و سايهبانى چون سايهبان موسى . گفتند : سايهبان موسى چون بود ؟ گفت : چنان بود كه برمىخاست . سرش به سقف مىرسيد . پس مسلمانان بسيار شدند و گفتند يا رسول اللّه ، اگر دستورى فرمائى زيادتى بكنيم در مسجد . رسول عليه السلام گفت :
شايد ، و بفرمود تا زيادت كردند . پس گرماگرم مىبود ايشان گفتند : يا رسول اللّه ، اگر فرمائى مسجد را سايهبانى بكنيم . رسول عليه السلام بفرمود تا سايهبان بكردند و ستونى چند بنهادند و بوريا بر آن افكندند . پس چون باران مىباريد از آن بوريا باران مىچكيد .
اصحاب گفتند اگر فرمائى اين بوريا را كاهگل بر زنيم تا آب در نيايد . رسول عليه السلام گفت نه عريش كعريش موسى . گفت