تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
كه در آنجا فرياد و گريه بود بر كشتگان و قوم يك ديگر را تحريض مىكردند بر كارزار و هند مادر معاويه ، ابو سفيان را تحريض مىكرد تا بيرون رود با كفار و كين كشتگان طلب كند كه خويشان او بودند ، پدرش عتبه و عمش شيبه و برادرش وليد بن عتبه
a
23
I
و پسران عمش . ( 1 ) پس ابو سفيان بيرون آمد با سه هزار مرد از قريش و جماعتى ديگر كه متابع ايشان بودند و هند با ايشان بود و جماعتى زنان ديگر كه با او بودند . و اين ابيات مىخواندند : شعر
نحن بنات طارق * نمشى على النمارق المسك فى المفارق * و الدر فى المخانق ان تقبلوا نعانق * او تدبروا نفارق فراق غير وامق
تا برسيدند به مدينه و ذلك فى شوال سنه ثلث و فرو آمدند به احد ( 2 ) و رسول عليه السلام بيرون آمد بعد از آنكه مشورت كرد با اصحاب خويش و ايشان گفتند بيرون مرو اگر ايشان بيايند با ايشان كارزار كنيم در سر راهها و از بام سراها . چون بيرون آمدند و بر راه ايستادند گفتند : باز گرديم . رسول عليه السلام گفت : نشايد پيغمبر را كه قصد قومى كند و پس باز گردد از ايشان ، ( 3 ) و هزار مرد با رسول عليه السلام بودند و فرو آمدند در خانه‌هاى بنى حارثه و آن روز همه روز آنجا بودند و همه شب . پس بيرون رفت با هزار مرد . چون به ميان راه رسيدند عبد اللّه ابى سلول باز پس گريخت با ثلثى مردمان و گفت : به خدا كه ما ندانيم كه به چه خويشتن را در كشتن دهيم . ( 4 ) و بنو حارثه و بنو سلمه قصد كردند كه باز گردند . پس خداى تعالى ايشان را نگاه بداشت تا باز نگرديدند . قوله تعالى :
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا
. و رسول عليه السلام با هفتصد مرد بماند ( 5 ) و آن روز دو زره بر هم پوشيد ، و پنجاه مرد تيرانداز بودند ايشان را فرمود كه بر سر دره باشند .