تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
عليه السلام سيصد و سيزده مرد بودند دويست و هفتاد از انصار و باقيان از همه مردم ، و اين حالت در ماه رمضان بود و خداى تعالى وعده داده بود رسول را عليه السلام به فتح ، و رسول عليه - السلام شك نكرد كه بر آن كاروان ظفر يابد . ( 1 ) چون از مدينه بيرون آمد ، خبر رسيد به ابو سفيان از اين حال . كاروان را بر ساحل باز گرفت و كس فرستاد به مكه و از اهل مكه مدد خواست . نزديك هزار مرد بيرون آمدند از مكه از همه قبايل الا بنو عدى و اخنس بن شريق الثقفى جماعتى را از بنى زهره از راه باز گردانيد ، و او هم سوگند بود با ايشان بماندند نه صد و هفتاد مرد ، و در ميان ايشان عباس بود و عقيل و نوفل بن الحرث بن عبد المطلب بود و ايشان را باكراه بيرون آورده بودند . و شريفان ايشان كه طعام دهنده بودند عباس بن عبد المطلب بود و عتبة بن ربيعة و الحارث بن عامر بن نوفل و طعيمة بن عدى و ابو البحترى بن هشام و امية بن خلف و منبه و نبيه پسران حجاج و سهيل بن عمرو . ( 2 ) و چون رسول عليه السلام
a
22
I
به بدر رسيد و آن چاهى است منسوب با خداوندش مردى از غفار نام او بدر و رسول عليه السلام بدانست كه كاروان فايت شد و قريش آمدند . با اصحاب مشورت كرد كه با ايشان كارزار كند يا باز گردد . ايشان گفتند فرمان ترا است . پس رسول عليه السلام بر آن قرار داد كه كارزار كنند با ايشان . پس ايشان را به بدر ديدند هفده روز از رمضان گذشته ، و علم رسول صلى اللّه عليه آن روز سپيد بود و علم دار مصعب بن عمير و رايتش سياه بود با امير - المؤمنين على رضى اللّه عنه . ( 3 ) و خداى تعالى مدد كرد رسول را و اصحابش را به پنج هزار فرشته و مسلمانان را بسيار گردانيد در چشم كافران و كافران را در چشم مسلمانان اندك گردانيد تا مسلمانان بد دل نباشند . و رسول عليه السلام كفى از خاك برگرفت و بديشان انداخت و گفت : شاهت الوجوه . يعنى كه زشت بادا رويها . پس هيچ كس نماند از آن كفار الا كه مشغول شدند به ماليدن چشم ( 4 ) و خداى تعالى بكشت از آن كافران هفتاد مرد و اسير