تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ايشان و نامهاى پدران ايشان مىخواندند يك يك را و پس گفت : وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا . ما بيافتيم آنچه وعده كرده بود ما را خداى ما شما بيافتيد آنچه خداى شما وعده كرده بود شما را . پس گفت : ايشان مىشنوند چنان كه شما مىشنويد و لكن از جواب دادن ممنوعند . ( 1 ) پس اصحاب رسول عليه السلام اختلاف كردند در بخشيدن غنيمت . بعضى گفتند : ما اوليتريم بدان از براى آنكه ما گرداگرد رسول عليه السلام بوديم و مدافعت مىكرديم از او و به دعاى رسول خداى تعالى ما را نصرت داد نه به كارزار ، و ديگران گفتند ما سزاوارتريم كه ما پشت شما نگاه مىداشتيم و دشمنان را مىشكستيم و غنيمت جمع مىكرديم . ( 2 ) و رسول عليه السلام قسمت كردن غنيمتها را تأخير مىكرد تا به موضعى رسيد كه آن را صفرا گويند . پس خداى تعالى اين سورت فرستاد
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ
. گفت : غنيمت خداى راست و رسول را آنچه خواهد كند . ( 3 ) پس رسول عليه السلام قسمت كرد بر ايشان به تفضل خويش و هشت كس را در ميان قسمت آورد كه حاضر نبودند در غنيمت ، از ايشان عثمان بود و طلحه و سعد و ابو لبابه و الحرث بن حاطب ، ايشان را نصيبى بنهاد از غنيمت و از مزد . و بعد از آن غنايم با مدينه مىآوردند با خدمت رسول عليه السلام تا آنچه خواهد مىفرمايد تا اين آيت آمد كه : و اعلموا ان ما غنمتم من شىء فان للّه خمسه ، الآيه . و در آن روز شهيد گشتند از مسلمانان چهارده مرد از ايشان بود عبيدة بن الحرث بن عبد المطلب و مهجع مولى عمر و ذو الشمالين عمرو بن نضله و عمير بن ابى وقاص برادر سعد و عاقل بن البكير و صفوان بن ابى البيضا و باقيان از انصار . ( 4 )

و اما قصهء غزو احد

چنان بود كه اهل بدر چون جماعتى منهزم باز گرديدند و بزرگان و اشراف ايشان كشته شدند هيچ منزل نماند در مكه الا
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 344 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى