تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
كردند هفتاد مرد از ايشان : عباس بود و عقيل و نوفل بن الحرث و اسلام آوردند اينان و عتبة بن ابى معيط و النضر بن الحارث بن كلده و طعيمة بن عدى . و رسول عليه السلام ايشان را بكشت به موضعى كه آن را صفرا گويند . و عباس را گفت تن خود را باز خر ، و دو برادرزادهء خود را عقيل و نوفل را كه تو مال دارى . عباس گفت : من مسلمان بودم و كافران مرا به اكراه و ستم بيرون آوردند . رسول عليه السلام گفت : من اسلام تو دانم اگر حق باشد ، خداى تعالى ترا بدان جزا بدهد و لكن به ظاهر به جنگ ما آمده بودى . عباس گفت : مرا مالى نيست . رسول گفت : آن مال كجاست كه پيش ام الفضل بنهادى به مكه ، و تو بودى و او و هيچ كس حاضر نه ، و او را گفته اگر مرا درين سفر كارى رسد ، اين مال فضل را چندين و عبد اللّه را چندين . ( 1 ) عباس گفت : بدان خداى كه ترا به حق بفرستاد كه اين حال هيچ كس ندانست بجز ام الفضل و من دانم كه تو رسول خدائى . پس عباس خود را فدا داد و دو برادر زاده را عقيل و نوفل باز خريد خود را به صد اوقيه زر و هر برادرزاده‌اى را به چهل اوقيه و عقيل اسلام آورد و پس از آن نوفل اسلام آورد و هجرت كرد عام الخندق . ( 2 ) و امير المؤمنين على رضى اللّه عنه آن روز عاص بن سعيد بن العاص بن امية بن عبد شمس را بكشت و وليد بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس و الاسود بن عبد الاسود بن هلال المخزومى . و امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه خال خود را ، عاص بن هشام بن المغيره را بكشت . و عبيدة بن الحرث عتبة بن ربيعة بن عبد شمس را بكشت . و زبير عبيدة بن سعيد بن العاص را بكشت . و عمرو بن جموح
b
22
I
الانصارى بو جهل بن هشام را بكشت . شمشيرى بزد بر پايش و بينداخت و عبد اللّه بن مسعود بيامد و سرش از قفا باز بريد و سرش برگرفت و پيش رسول عليه السلام برد . و عمار ياسر امية بن خلف را بكشت ( 3 ) و رسول عليه السلام بفرمود تا كشتگان كفار را در چاه بدر انداختند و بر سر چاه بايستاد و آواز داد و ايشان را به نامهاى