از مسجد بيرون آورد ، ( 1 ) و بر در مسجد ميكائيل و اسرافيل بودند و براق داشتند ، و براق گوشها مىجنبانيد
b
9
oI
و دو پر داشت كه بدان سعى مىكرد ، و رويش چون روى آدمى بود و خدها چون خد اسب ، و بش او از مرواريد مرصع به مرجان ، و مويها پيچيده از ياقوت سرخ و گوشها از زمرد سبز و دو چشمش چون زهره و مريخ و سنبها چون سنب گاو از زمرد سبز مرصع به ياقوت و مرجان . شكمش چون نقره و سينهاش چون زر و دست و پايش در وقت گام زدن از وادىاى به وادىاى بودى . رنگش چون برق رخشنده بود و ميان زمين و آسمان . گامش چندان بود كه چشمش بنگرستى .
لگامى از گوهر مرصع به جواهر سبز به زنجير زرين بسته . بر وى جامهء ديبا تعبيت كرده نشست را .
( 2 ) چون رسول عليه السلام خواست كه برنشيند ، سركشى و تيزى بكرد . جبريل گفت : شرم نمىدارى از اينچه مىكنى با محمد ، به خدا كه هرگز بر تو كسى ننشست گرامىتر نزد خداى تعالى از وى . پس براق شرم داشت و از خجالت خوى كرد و جبريل عليه السلام دست بر بش او نهاد . پس جبريل ركابش بگرفت و لگامش ميكائيل بگرفت و اسرافيل جامه برو راست كرد . پس به بيت المقدس آمدم و نماز كردم و جمله انبيا اقتدا كردند به من .
پس جبريل دست من بگرفت و مرا ببرد به معراج و اصل و بنياد آن در قبهء بيت المقدس است و سرش بر آسمان مىسايد ، يك استونش از ياقوت سرخ است و ديگر ستون از زمرد سبز . نهادش از زر و سيم مرصع به در و ياقوت كه هرگز بينندگان چيزى نيكوتر از آن نديدهاند . پس مرا به آسمان دنيا برد .
( 3 ) ابن عباس رضى اللّه عنه گفت : رسول صلى اللّه عليه گفت :
جبريل به من آيد چنان كه مردى پيش يارى از آن خويش آيد در جامههاى سپيد مرصع به در و ياقوت ، لونش سپيد چون برف و پيشانىاى گشوده ، دندانهاى روشن ، او را دو پر از در و هر دو سبز ، و پايهاش سبز و صورتش چنان بود كه آفاق را پر كردى .