تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
رسول عليه السلام گفت : يا جبريل مرا آرزو است كه ترا بر آن صورت كه توى ببينم . جبريل چنان صورت خويش باز نمود كه افق را جمله بگرفت . ( 1 ) و در بعض اخبار آمده است كه رسول عليه - السلام از مكه بر آسمان رفت تا به موضعى كه آن را صراح خوانند در آسمان هفتم برابر كعبه كه حرمت او در آسمان همچنان است كه حرمت مكه در زمين ، و جبريل عليه السلام هر بامداد در جوئى از جويهاى بهشت غسل كند . پس خويشتن را بيفشاند و ازو هفتاد هزار قطره بچكد ، و خداى تعالى بيافريند از هر قطره‌اى فرشته‌اى كه صراح را عمارت مىكنند و هر روز طواف كنند هفتاد هزار
aoII
فريشته به بيت المعمور و نوبت با ايشان نرسد تا روز قيامت ، ( 2 ) و رسول عليه السلام گفت : در آن وقت كه به معراج مىرفتم به ربوهء فلسطين رسيدم ، زنى را ديدم نيكو با همه زينتى كه ممكن باشد از جامه‌ها و عقدى از لؤلؤ در بر افگنده ، در ميان راه ايستاده ، چون مرا ديد گفت : يا محمد ، يا محمد ، آهسته باش تا من سؤالى بكنم . من در او نگريستم و هيچ توقف نكردم . جبريل گفت : يا محمد ، مىدانى كه اين زن كيست ؟ گفتم : نه ، گفت : اين دنيا است خويشتن را بياراسته است و بر تو عرض مىكند . اگر تو توقفى مىكردى به قول او ، امت تو اختيار دنيا كردندى و بر آخرت برگزيدندى . چون ساعتى ديگر برفتم ، كسى آواز دهد ، از دست راست من كه يا محمد ، يا محمد ، من توقف نكردم . جبريل گفت : مىدانى كه اين كيست ؟ من گفتم : نه . گفت : اين داعى جهودان است ، اگر تو توقف مىكردى به آواز او ، امت تو اختيار ملت جهودى كردندى . ( 3 ) پس برفتم . ساعتى ديگر كسى آواز داد از دست چپ من كه يا محمد ، يا محمد ، من التفات نكردم به دو . جبريل گفت : مىدانى كه اين كيست ؟ من گفتم : نه . گفت : اين داعى نصرانيان است اگر تو او را جواب مىدادى ، امت تو ملت ترسايان اختيار كردندى . ( 4 ) چون به مسجد رسيدم ، دو فرشته فرو آمدند و چهار قدح داشتند : يكى شير و يكى انگبين و يكى خمر و يكى آب . رسول